از فرماندهی میدان تا پارادایم استراتژیک؛

کالبدشکافی سازوکار شکل‌گیری مکتب شهید سلیمانی

صریر: شخصیت سردار سپهبد شهید قاسم سلیمانی، عرصه‌گاه تحلیل‌های پس از فروپاشی استراتژیک قدرت‌های منطقه‌ای و بروز سامانه‌های نوظهور اثرگذاری است. گذار وی از جایگاه یک فرمانده نظامی عالی‌ رتبه به یک پارادایم فکری-عملیاتی که با عنوان «مکتب سلیمانی» بازنمایی می‌شود، مستلزم واکاوی ساختار درونی این پدیده است.

سعید ایریلوزادیان – صریرنیوز: شخصیت سردار سپهبد شهید قاسم سلیمانی، عرصه‌گاه تحلیل‌های پس از فروپاشی استراتژیک قدرت‌های منطقه‌ای و بروز سامانه‌های نوظهور اثرگذاری است. گذار وی از جایگاه یک فرمانده نظامی عالی‌رتبه به یک پارادایم فکری-عملیاتی که با عنوان «مکتب سلیمانی» بازنمایی می‌شود، مستلزم واکاوی ساختار درونی این پدیده است.

این فرآیند، نشان از موفقیت در نهادینه‌سازی ارزش‌ها در قالب مدل‌های رفتاری است که تداوم و ضمانت بقای راهبردی را تضمین می‌کند.

کانون این مکتب، بر مبنای هم‌افزایی ایدئولوژیک و عملیات چندوجهی بنا شده است. شهید سلیمانی نمودی از تحقق عملی آموزه‌های مکتبی بود که در آن، اخلاص نه یک فضیلت انتزاعی، بلکه یک ابزار راهبردی برای کسب اعتماد و مشروعیت در میان کنشگران غیردولتی و مردمی محسوب می‌شد. او با عبور از مرزهای جغرافیایی و پذیرش نقش «سردار دل‌ها»، موفق به ایجاد انسجام درون‌گروهی در ائتلاف‌های متنوع منطقه گردید.

این رویکرد، امکان نفوذ عمیق در بطن ساختارهای اجتماعی کشورهای همجوار را فراهم آورد و بازدارندگی صرفاً نظامی را به یک بازدارندگی مبتنی بر نفوذ نرم‌افزاری تبدیل کرد که در آن، تهدید، ریشه در ظرفیت بسیج انسانی دارد.

در حوزه کارکردی، عملکرد شهید سردار سلیمانی ارائه دهنده یک تئوری سازماندهی در بحران‌های پیچیده بود. این تئوری مبتنی بر تفویض اختیار در سطوح تاکتیکی با حفظ یکپارچگی در اهداف کلان استوار بود؛ یک مدل مدیریتی که در آن، سلسله مراتب کلاسیک کارایی خود را از دست می‌دهد و جای خود را به شبکه‌های متراکم مبتنی بر اعتماد متقابل می‌دهد. این امر، او را به یک معمار شبکه‌ قدرت منطقه‌ای تبدیل ساخت که توانست در برابر فشار حداکثری، انعطاف‌پذیری بالایی از خود نشان دهد.
این سازماندهی، به ویژه در مفهوم جنگ ترکیبی؛ الگوبرداری قابل توجهی را به دنبال داشته است؛ جایی که ابزارهای نظامی، مکمل ابزارهای فرهنگی و دیپلماتیک (غیررسمی) می‌شوند.

در نهایت، میراث گفتمانی شهید سلیمانی، نه در کتب درسی، بلکه درالگوبرداری عملی نسل جدید از شیوه‌های اثرگذاری تعریف می‌شود. او از یک «فرد محوری» به یک «گفتمان فراگیر» ارتقا یافت؛ گفتمانی که برای متفکران و کنشگران، مدل عملیاتی برای مواجهه با چالش‌های ژئوپلیتیک آینده را ارائه می‌دهد. این مکتب، چارچوبی برای کنشگری پویا در محیط‌های نامتقارن فراهم می‌آورد که بر اصل «ما می‌توانیم» با اتکاء به نیروی درونی و همبستگی منطقه‌ای تأکید می‌ورزد. این تثبیت گفتمانی، تضمین بقای اثرگذاری او ورای زمانه حیاتش است و آن را به یک سرمایه راهبردی برای آینده تبدیل می‌سازد.