وحدت ملی؛ مانع راهبردی غرب در جنگ فشار و ادراک

صریر: تجربه چهار دهه گذشته ثابت کرده است انسجام اجتماعی مهم‌ترین عامل خنثی‌سازی فشارهای خارجی بوده است.

صریرنیوز – سعید ایریلوزادیان: برخلاف تصور رایج که فشارهای غرب علیه جمهوری اسلامی ایران را عمدتاً در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی می‌داند، بررسی اسناد راهبردی و الگوهای رفتاری قدرت‌های غربی نشان می‌دهد که «وحدت ملی» نیز از اصلی‌ترین اهداف عملیات تضعیف و بی‌ثبات‌سازی ایران به شمار می‌رود. در این چارچوب، وحدت نه یک پیامد جانبی، بلکه خود «مسئله هدف» است؛ چرا که تجربه چهار دهه گذشته ثابت کرده است انسجام اجتماعی مهم‌ترین عامل خنثی‌سازی فشارهای خارجی بوده است.

غرب پس از ناکامی در تغییر رفتار نظام از مسیرهای رسمی دیپلماتیک و همچنین شکست راهبرد تقابل مستقیم، به مرحله‌ای از مواجهه وارد شده که می‌توان آن را «فرسایش درونی مدیریت‌شده» نامید. در این الگو، نه فروپاشی ناگهانی، بلکه تضعیف تدریجی پیوندهای اجتماعی، کاهش اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت و بی‌اثر کردن ظرفیت‌های همبستگی ملی دنبال می‌شود. این رویکرد دقیقاً بر شکاف میان واقعیت‌های عینی جامعه و ادراک عمومی از آن‌ها تمرکز دارد.

نقطه کانونی این راهبرد، دست‌کاری در نظام ادراکی جامعه است. غرب با بهره‌گیری از شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته از رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و پلتفرم‌های دیجیتال، تلاش می‌کند روایت مسلط از ادراکی جامعه است. غرب با بهره‌گیری از شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته از رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و پلتفرم‌های دیجیتال، تلاش می‌کند روایت مسلط از «مسئله ایران» را از یک چالش بیرونی به یک بحران درونی تغییر دهد. در این روایت‌سازی، عوامل خارجی عمداً از میدان تحلیل حذف شده و همه نارسایی‌ها به ساختار داخلی نسبت داده می‌شود؛ اقدامی که به‌طور مستقیم، سرمایه نمادین وحدت ملی را هدف قرار می‌دهد.

در این میان، تحریم‌ها کارکردی فراتر از ابزار فشار اقتصادی پیدا کرده‌اند. تحریم در این چارچوب، یک «محرک اجتماعی» است که قرار است نارضایتی‌های طبیعی را فعال و آن‌ها را به انرژی سیاسی علیه انسجام ملی تبدیل کند. هم‌زمان، بازنمایی رسانه‌ای مشکلات معیشتی به‌گونه‌ای صورت می‌گیرد که هرگونه همبستگی اجتماعی، بی‌معنا یا حتی مانع پیشرفت معرفی شود. این همان نقطه‌ای است که پروژه اقتصادی به پروژه شناختی پیوند می‌خورد.

از سوی دیگر، غرب به‌صورت هدفمند بر بازتعریف هویت‌های فرعی تمرکز کرده است. برجسته‌سازی هویت‌های قومی، نسلی و سبک زندگی، در تقابل با هویت ملی تعریف می‌شود تا حس تعلق جمعی تضعیف شود. این فرآیند نه از مسیر تقابل آشکار، بلکه از طریق طبیعی‌سازی شکاف‌ها و عادی‌سازی تعارض‌ها پیش می‌رود؛ به‌گونه‌ای که جامعه به‌تدریج وحدت را یک ارزش پرهزینه و اختلاف را یک وضعیت طبیعی تلقی کند.

نکته راهبردی آن است که این پروژه، بدون همراهی ناآگاهانه برخی بازیگران داخلی امکان‌پذیر نیست. بازتولید روایت‌های دوقطبی، تقلیل مسائل پیچیده به منازعات احساسی و بی‌توجهی به پیامدهای اجتماعی گفتارهای تند، عملاً در راستای همان هدفی عمل می‌کند که در اتاق‌های فکر غربی طراحی شده است. در چنین شرایطی، مرز میان نقد درون‌زا و تخریب انسجام ملی به‌شدت باریک می‌شود.

مقابله با این دکترین، پیش از آنکه نیازمند ابزارهای امنیتی باشد، مستلزم بازسازی عقلانیت گفت‌وگوی ملی است. وحدت ملی نه با حذف تفاوت‌ها، بلکه با مدیریت هوشمندانه آن‌ها حفظ می‌شود. شفافیت، پاسخ‌گویی و تقویت عدالت اجتماعی، مهم‌ترین پادزهرهای پروژه فرسایش درونی هستند. در سطح نخبگانی نیز بازتعریف وحدت به‌عنوان «سرمایه راهبردی» و نه صرفاً یک شعار سیاسی، ضرورتی انکارناپذیر است.

در نهایت، اگر وحدت ملی را همچون یک زیرساخت امنیتی در نظر بگیریم، تخریب آن کم‌هزینه‌ترین و در عین حال پربازده‌ترین گزینه برای دشمنان ایران خواهد بود. حفظ این زیرساخت، نیازمند هوشیاری مستمر، بازنگری در شیوه‌های حکمرانی و درک عمیق از ماهیت جنگی است که بیش از آنکه در میدان‌ها جریان داشته باشد، در ذهن‌ها در حال وقوع است.