کنگره‌سازی‌های تکراری و ضجه‌های “شهریار”

صریر: کاسبان فرهنگی این روزها، از پوستین ژنده شهریار بیچاره آویزان شده‌اند، تا همچنان، مانور “تجلیل و پاسداشت”‌های تکراری خود را با “کنگره‌سازی”‌های تکراری، به “خیک” مخاطب متخصص ببندند!

صریرنیوزاحد نقش شور: زیرپوست فرهنگ و هنر تبریز و آذربایجان و به نام “شهریار”، آن کار دیگر در جریان است! سوداگران کاسبکار، پروژه بگیران کلاش، دولتمردان بی‌سواد، ورشکسته های فرهنگی، مدیران نااهل، پیر، پاتال‌های تکراری دائم الچرت، آویزان‌های بی کارنامه فرهنگ و هنر و مشتی خائن به فرهنگ و هنر تبریز، آذربایجان و ایران، این روزها، از پوستین ژنده شهریار بیچاره آویزان شده‌اند، تا همچنان، مانور “تجلیل و پاسداشت”‌های تکراری خود را با “کنگره سازی”‌های تکراری، به “خیک” مخاطب متخصص ببندند!
شوربختانه، پول این کنگره سازی هم از جیب مردم تبریز برداشته می‌شود؛ اما کباب و رباب و زفاف سیاسی، فرهنگی و کارنامه‌سازی جعلی‌اش، نصیب مشتی آدم به شدت بیگانه با شهریار و فرصت طلب های سیاسی، انتخاباتی، مالی و فرهنگی خواهد شد که اتفاقا در همه این سال‌ها، از “نام و نان استاد شهریار” حسابی ارتزاق کرده‌اند!
این کنگره درحالی با میدان داری برخی عادت‌زده‌های سیاسی، فرهنگی تبریز و آذربایجان طراحی و برنامه‌ریزی شده است که اساسا، برگزاری چنین رویدادهای تکراری، بدون خروجی، هزینه بر و هزینه تراش، نه تنها هیچ کمکی به معرفی و شناساندن صحیح و واقعی، افکار، آراء، آثار، ابعاد شخصیتی، افق‌های اندیشه‌ورزی، سبک زندگی، جهان‌بینی و مهم تر از همه، ناگفته های زندگی این استاد مسلم شعر و ادب ایران زمین نکرده؛ بلکه در بسیاری از مواقع، بزرگترین آسیب‌ها و انحرافات شناختی را نیز در جغرافیای نظری و مطالعاتی ایشان ایجاد کرده است!
سیاسیونی که این روزها پشت دیوارهای کنگره استاد شهریار خزیده و با تابلو این رویداد فرهنگی، هنری ژست روشنفکری گرفته اند، آیا حاضر هستند با ارائه آمار و گزارشی مستدل و مستند، مقایسه‌ای بین هزینه ها و اعتبارات صرف شده برای همایش ها، کنگره ها و سمینارها و خروجی فرهنگی، هنری و ادبی آن کرده و هزینه، فایده آن را بسنجند؟
شهریار و رویدادهای ویترینی و تزئینی و رفع تکلیفی مرتبط با این چهره بی بدیل، ظاهرا به دکان کاسبی، فخرفروشی، رزومه‌سازی و بازار مکاره کاسبی های سیاسی، فرهنگی برای عده‌ای تبدیل گردیده و صد تاسف که برخی مدیران ارشد سیاسی و اجرایی استان و کشور نیز، بدون اطلاع و اشرافیت دقیق از ماهیت و پشت پردههای آن، تبدیل به بازیچه شده اند!مدعیان خادمی، شاگردی و هم‌نشینی شهریار، که متاسفانه، او و میراث فرهنگی، هنری و معنوی اش را به سرقفلی شخصی خود تبدیل کرده‌اند، باید پاسخ دهند، دست کم برای همین کنگره، چند اثر متفاوت و جدید فرهنگی، ادبی با موضوع وجوه کمتر شناخته شده ایشان تولید کرده اند؟
آیا نمی‌شد، پیش‌تر، فراخوانی علمی، ادبی برای تولید کتاب‌های جدید و آثار نوین منتشر کرد؟ سیاسی کردن شهریار و جهان پیرامونی آن، بزرگ‌ترین آسیبی بوده که از زمان حیات این شاعر بزرگ نیز وجود داشته و همچنان نیز ادامه دارد، تفکری که اتفاقا در تاثیری معکوس، بر ایجاد برخی سوءنفاهم ها و دوقطبی سازی کاذب در فضای عمومی و نخبگانی نیز دامن زده است؛ درحالی که خود “شهریار” به عنوان پیونددهنده ایرانیت و هویت قومی، منطقه‌ای آذربایجان، دست کم، در ۴۰ سال از حیات طیبه اش، منادی همین ضرورت ملی بوده است!
چرا تا امروز، در هیچ همایش و سمینار و کنگره و مراسم مشابهی، دیگر وجوه شخصیتی و فرهنگی استاد شهریار، از جمله قران پژوهی، شأن دینی و شیعی و اعتقادی ایشان مورد توجه و مداقه قرار نگرفته، حتی وجوهی همچون خطاطی، تاز نوازی، موسیقی شناسی، سبک زندگی ایرانی اسلامی، ساده‌زیستی، سلامت نفس، معاصران و معاشران، جهان‌بینی و ده‌ها وجه دیگر زیستی، هنری و فرهنگی ناگشوده او، چرا مورد توجه و کنکاش علمی، پژوهشی و فرهنگی قرار نگرفته است؟
کنگره‌سازان و شهریارسواران این سال‌ها، چرا رغبت چندانی برای دسته بندی، اصالت سنجی، اولویت بندی و انتشار و تولید آثار منتشر نشده شهریار، اعم از برخی دستنوشته ها، دلنوشته ها، اشعار، آثار خوشنویسی، نامه ها، خاطرات و روایت‌های مستند ایشان نشان نمی دهند و صرفا تلاش کرده‌اند، همچنان، شهریار را در حیدربابا، ثریا، خان ننه، علی ای همای رحمت، سهندیه و این‌ها محدود و محصور نگه دارند؟به راستی، در همه این ۳۷ سال بعد از درگذشت استاد شهریار، او و زندگی و جایگاه علمی، فرهنگی و هنری اش، اولویت چندم پژوهش ها، مطالعات و تحقیقات، علمی، ادبی، فرهنگی و هنری دانشگاه اهی کشور بوده است؟ چند درصد تحقیقات دانشگاهی و تولیدات پایان نامه‌ای کشور متعلق به شهریار بوده و به این سمت هدایت شده است؟
سرفصل “شهریارپژوهی”، به اولویت چندم هیات های علمی، دانشجویان مقاطع ارشد و دکری رشته‌هایی همچون ادبیات، جامعه شناسی، تاریخ، هنر و حتی علوم سیاسی دانشگاه های سراسر ایران یا دست کم، آذربایجان و تبریز تبدیل شده است؟ چرا دانشگاه‌های ما همچنان خالی از عنصر و مفهوم شهریارپژوهی هستند؟
چرا تا امروز اجازه داده نشده است تا دغدغه ها، نارضایتی‌ها و گلایه‌های خانواده فخیمه شهریار از این انبوه سوءاستفاده ها و شهریارسواری‌ها به گوش مردم برسد، انتقاداتی که اتفاقا، از زمان ساخت و پخش سریال “شهریار”، اثر پر انتقاد کمال تبریزی تا ایام انتشار کتاب پر حرف و حدیث “در خلوت شهریار” فلان نویسنده مرحوم و همه همایش‌ها و سمسنارها و سخنرانی‌ها و رویدادهای برگزار شده این سال‌ها مطرح بوده و خانواده استاد شهریار، حرف‌ها و نقدهای بسیاری هم برای گفتن دارند؟
ما خوب یادمان است یک سال قبل چه گفته اید، ۵ سال قبل چه نوشته اید، ۱۰ سال قبل چه کرده اید، ۲۰ سال قبل کجا بودید، ۳۰ سال قبل چه می نوشتید و ۴۰ سال قبل کجای زندگی شهریار بودید …کمی منصف و شریف باشید، شهریار را در حصار مرزبندی‌های سیاسی، مصلحتی خودتان ذبح نکنید و شهریار دیگری نسازید، یادتان باشد در چه مقطع و جغرافیایی، در مورد چه کسی و با چه اهداف و منویاتی کنشگری می‌کنید، تاریخ و تاریخ نویسان منصف و عادل، در مورد شما قضات خواهند کرد، ۳۷ سال تلاش کرده اید؛ اما حتی نتوانسته اید، تنها ۵ درصد از وجوه متکثر و متعدد شهریار را معرفی کنید، بوی گند، از انبان و توبره دوره‌گردی مشتی مدعی شهریارشناسی؛ اما متوقف و تمام شده بی سوادی که سال هاست خوراک فاسد و کهنه شده خود را این سو و آن سو می‌کشند، جغرافیای فرهنگی، ادبی این مرز و بوم را پر کرده و “عق” همه را درآورده است!
راستی! شهریار بیچاره همچنان زار می زند و دلگیر است، با همان فحش‌ها و چشم غره‌های همیشگی، پیرمرد نازک نارنجی، از آمدن و رفتن.های بی حساب و کتابتان کلافه و دلگیر است، نیازی به میدان داری و منت گذاری به این پیرمرد عارف با کنگره سازی های تکراری نیست؛ شما همانی هستید که خانه‌اش را در روزهای برگزاری کنگره موهومی تان، به بهانه مرمت و بازسازی و توسعه، ویران کردید و درون و بیرون “مقبره الشعرا”یش را به ویرانه‌ای در حال ریزش بدل کردید، زیر پایش پاساژ ساختید و حالا دهم از تجلیل و تکریم شهریار بیچاره می‌زنید؟ کنار بایستید لطفا!