خاطرات کودکی و شیطنت هایی که در مساجد سپری شد
صریر: بچه که بودم در یکی از همین روزهای سال مراسمی در مسجد محلهی قدیمیمان بر پا بود که یکی از روحانیون خوب تبریز قرار بود مهمان مجلسمان باشند.
به گزارش خبرنگار صریرنیوز از تبریز، بچه که بودم در یکی از همین روزهای سال مراسمی در مسجد محلهی قدیمیمان بر پا بود که یکی از روحانیون خوب تبریز قرار بود مهمان مجلسمان باشند، یادم میآید که همهی بچههای کلاس چادر شب داشتند الا من.
بخاطر جثه ی ضعیفم؛ مادرم اجازه نمیداد چادر سر کنم؛ سالها جریان همین بود، ولی اینبار فرق داشت واقعا دلم میخواست وقتی شعر میخوانیم در آن جمع و در آن مکان مقدس حتما چادر بگذارم. مادرم قبول نمیکرد طبق معمول، ولی اینبار بیشتر اصرار کردم. شرط گذاشت اگر میخواهی چادر سر کنی، باید کاپشن بپوشی!!!
انگار در ذهنش مطمعن بود که دیگر تمام شد، اصرار نمیکند، آخر چه کسی وسط چله تابستان چادر سر میکرد، اما من قبول کردم! و من برای یک شعر خوانی در مجلس در محضر روحانی مجلس از اول جلسه ی اختتامیه مسجد تا آخرش کاپشن در تنم داشتم، به هوای یک شعر خوانی کودکانه..
از این میگذرم که بعد این اتفاق ، مادرم رضا داد به چادر سر کردنم. مهم یادگیری شعوریست که در مسجد محلهمان یاد گرفته بودیم هم من و هم مامان که ما از آن محله رفتیم اما باز هم استادانم، هنوز هم استادم هستند که هنوز من یاد میگیرم و هنوز هم که هنوز است، من شاگردی هستم که سنگ بنای زندگیش را روی آموخته های آن روز های کودکیش بنا کرده. این روز ها کم لطفی ها که زیاد شده اند اما کم لطفی به حضور جوانان در مساجد توان دار است.
جوانانی که به هر طریقی که میتوانند؛ تلاش میکنند منباب اینکه ما مسلمانیم، اما در هر جایی بغیر از مساجد مشغول هستند، در یکی از مقالات خوانده بودم که رهبر معظم انقلاب امام خمینی “ره” در یکی از سخنرانی هایشان فرمودند: «این مساجد بودند که این پیروزی را برای ملت ما درست کرد، مراکزی که مرکز بسط حقیقت اسلام است، بسط فقه اسلام است و آن مساجد است، اینها را خالی نگذارید، این یک توطئه است که میخواهند مسجدها را کم کم خالی کنند».
امید که کاری از دستش بر نمیآید ولی ایکاش کمی در تلاش باشیم برای قوت گرفتن مساجدی که دلیل بودند بر حسینی شدنمان.
یادداشت: زهرا ناصح





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰