آرزوی استاد شهریار مرثیه سرایی برای اهل بیت بود
صریر: مرحوم استاد شهریار در سال ۱۳۴۵ شمسی بر یکی از دیوانهای مرثیه آذری به نام رهروان حقیقت مقدمهای جالب نگاشته است که نشان از اوج ارادت استاد به اهل بیت عصمت و طهارت دارد.
به گزارش صریر از تبریز، مرحوم استاد شهریار در سال ۱۳۴۵ شمسی بر یکی از دیوانهای مرثیه آذری به نام رهروان حقیقت (رهروان حقیقت یا جانبازان دین و شریعت، حاج محمدحسین صحاف جنتیمقام، تبریز، کتابفروشی سروش، ۱۳۴۵، صص۱۳-۲.) سرودهی روانشاد صحاف تبریزی از شاعران بلندمرتبه و بلندآوازهی مرثیه، مقدمهای جالب نگاشته است. در این مقدمه استاد شهریار از صمیم دل سخن گفته است. خالصانه لب به سخن گشوده و از ادبیات مرثیه و مرتبت آن دُرفشانی کرده است. استاد شهریار افسوس می خورد که چرا دیر به دانشگاه امام حسین و دین وارد شده است…
«… در چندین بار ملاقات که افتخار زیارت آقای صحّاف را پیدا کرده و از قند گفتارشان برخوردار گشتم، ایشان را خیلی نزدیک به کمال صنعت شعر و شاعری ظریف و بذلهگو یافتم، مخصوصاً در آثاری که به زبان محلی سروده بودند حقّاً خیلی قوی و بلکه اشعر شعرای زندهی فعلی آذربایجان تشخیص دادم.
اما خیال میکردم که شعر ایشان همینقدر بتواند خوانندهی خود را بخنداند و تنها از این دست است که میتواند عقدهای از دلها باز کند، این بود که وقتی دوست دانشمندم جناب آقای کارنگ این کتاب را جهت نوشتن مختصری به عنوان مقدمه نزد بنده آوردند، کمی ناراحت شدم، زیرا بنده به طوری که در مقدمهی جلد سوم دیوان خودم نیز نوشتهام از مرحلهی (هنر برای هنر) گذشته و هنر را در استخدام مقاصد و مباحث عالیتری میخواهم.
تنها ترضیهی خاطری که به گمان خود داشتم این بود که در شاعر بودن ایشان جای تردیدی نیست اما از کجا که مندرجات این کتاب هم همه شعر باشند و نظیر آنهایی باشند که قبلاً از خودشان شنیده بودم؟
کتاب را باز کردم و به اولین قطعهای که برخوردم و شروع کردم به خواندن، قطرات اشک چشمانم بیاختیار به روی کتاب چکیدن گرفت، یعنی پیش از آنکه تعقّل و تفکّر من مجال قضاوت پیدا کنند، قطرات اشک که خود چکیدهی احساسات من بود به مقام فضل و هنر ایشان اعتراف کرد البته باید هم چنین باشد معیار و گوهرسنج هنر در درجهی اول احساسات و میزان تأثّر مراکز سلسلهی اعصاب سمپاتیک است.
معلوم شد که آن بذلهگوییها همه برای خوش داشتن وقت عزیزان بوده وگرنه شاعر برای خود و تنهایی خود جز دل سوخته ارمغانی ندارد.
خوانندهی عزیز، این از صفات اولیایی است که انسان برای خود دلی خون و برای خلق چهرهای خندان داشته باشد، اینجاست که یکمرتبه مقام مؤلف در نظر من به سرعت پرواز فرشتگان بالا رفت و شمعی شد که بر غرفه کاخ تخیّل تبسّمکنان بسوزد و با فروغ ابدیّت درهم آمیزد.
خنده که از دل برآید اگر صفت پایداری باشد ناشی از غفلت و از روی طبع نیز در ردیف مختصات دورهی کودکی و شباب است، نزد پیران کامل خندهی به آن معنی وجود ندارد، گو اینکه این غفلت هم یکی از شرایط و لوازم زندگی است و برای این است که پختگی و کمال بشریّت تدریجی و پابهپای تحول و اساسی باشد تا از عکسالعملهای شدیدی که دفعتاً بیدار شدن دربردارد تا حدی معافیّت و مصونیّت پیدا کرده باشیم.
اما هرچه باشد بالاخره غفلت است و غفلت هم چیز خوبی نیست چه بهتر که انسان از وادی خواب و غفلت گذشته و به سرمنزل هشیاری و بیداری رسیده باشد تا به جای برق خندهی غفلت گوهر اشگ تنبّه بر چهرهاش بدرخشد.
عکسالعمل شدید بیداری گفتم یادم از یک قصّه حضرت موسی علیهالسلام آمد:
میگویند قوم از حضرت خواستند دعا کند تا خداوند غفلت و نسیان را از آنها بگیرد. وقتی حضرت این دعا کرد و قبول شد از طور که برگشت شهر را از سکنه خالی دید. مردم همه بیرون شهر رفته بودند و هر کدام قبری برای خود کنده و مشغول ندبه و زاری بودند که خدایا گناهان ما ببخش و جان ما بگیر.
با این ترتیب، کار توبه که با خدا بود آیا قبول بشود، آیا نشود، اما مرگ حتمی که بر اثر گرسنگی و تشنگی باشد در کمین آنها خفته بود و این قصد جان خود کردن بود و جز با رضای خدا که آن هم معلوم نبود گناهی بود عظیم، آن وقت توبه کجا و گناه به این بزرگی کجا!
حضرت موسی علیهالسلام چون صورت حال چنین و قوم را در ضلال مبین دید، (راهی که برخلاف مصالح خلق و مخالف حکمت خلقت خالق بود)؛ با عجلهی تمام به طور سینا برآمده و دست دعا برداشت که بارالها غفلت و نسیان را بر این قوم اعاده فرمای، زیرا توبه باید توأم با عمل و عمل عبارت از مبارزه با هوای نفس است که غفلت و نسیان هم از عوامل و لوازم او است.
هبوط ارواح ما در جهان خاکی برای برآمدن با امتحان الهی است و امتحان الهی با نبودن هوای نفس، موضوع و معنایی نخواهد داشت.
به علاوه ما تنها خودمان که نیستیم باید ذُریّاتی هم که در اصلاب ما هستند، به دنیا بیایند و به نوبهی خود با همین ابتلاء و امتحان دست و پنجه نرم کنند تا سلسلهی بنیآدم به پایان برسد./۹۳۵/پ۲۰۲/ب۲
محمدرضا ربانی





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰