پیشگویی استاد شهریار در طوفانی شدن روز فوتش
صریر: به عقیده بسیاری از شاعران ، ادبا و اهل فضل بدون شک استاد شهریار نه تنها در ایران بلکه در کل دنیا در عرصه شاعری و سخنوری بینظیر بوده و تنها شاعری بود که با همان قریحهای که شعر ترکی سرود با همان قدرت نیز شعر فارسی دارد و این قریحه شاعری را در کمتر شاعری میتوان یافت.
به گزارش صریر از تبریز، شهریور ماه که فرا میرسد نام استاد شهریار نیز بر زبانها جاری میشود، شهریار ملک سخن که بذر گوهر ناب را در سراسر عالم افشانده و با شمشیر قلم در همه آفاق ملک دلها را در سراسر گیتی تسخیر کرده است و تبریز بدون نام شهریار در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست.
نام محمدحسین بهجت تبریزی که تخلص «شهریار» را برای خود برگزیده است، افتخاری است برای این کهن شهر زیبا.
به عقیده بسیاری از شاعران، ادبا و اهل فضل بدون شک استاد شهریار نه تنها در ایران بلکه در کل دنیا در عرصه شاعری و سخنوری بینظیر بود و تنها شاعری بوده که با همان قریحهای که شعر ترکی سروده با همان قدرت نیز شعر فارسی داشته و این قریحه شاعری را در کمتر شاعری میتوان پیدا کرد.
هر کدام از آثار ارزشمند استاد شهریار در نوع خود بینظیر است و دنیایی حرف پشت سر آنها نهفته است.
ممکن است هرکدام از افراد، شهریار ملک سخن را با اشعار، غزلیات و مثنویات او به خاطر بیاورند و آن را زینتبخش محافلشان بدانند اما استاد شهریار فراتر از همه دانستهها و ندانستههای ماست.
باید گفت منظومه «حیدربابای سلام» شهریار یک شاهکار ادبی است که به بیش از ۹۰ زبان زنده دنیا منتشر شده است و هم اکنون در هر محفلی که نام او بر زبان بیاید در قلب مردم جای داشته و بدون هیچ مقدمهای از سینهها بر زبانها جاری میشود.
دیوان استاد شهریار را که ورق میزنیم دنیایی از خاطرات ناگفته اوست و سرودن هر کدام از اشعار، نزولی دارد که ما شاید تا حال از شنیدن و دانستن آن غافل بودهایم.
استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به «شهریار» فرزند حاج میرآقا خشکنابی که خود از اهل ادب بود، در تبریز چشم به جهان گشود. تولد شهریار متقارن با انقلاب مشروطیت بود و بین سالهای (۱۲۸۳-۱۲۸۵) در روستای خشکناب نزدیک بخش «قره چمن» متولّد شد،کریمالطبع و با ایمان بود که در سال ۱۳۱۳ در قم بدرود حیات گفت.
محمدحسین تحصیل را در مکتبخانه قریه زادگاهش با گلستان سعدی، نصاب قرآن و حافظ آغاز کرد و نخستین مربی او مادرش و سپس مرحوم امیر خیزی بود.
تحصیلات ابتدایی را در مدرسه دارالفنون تهران به پایان رساند. در سال ۱۳۰۳ شمسی وارد مدرسه طب شد تا آخرین سال پزشکی را با هر مشقّتی که داشت سپری کرد و در بیمارستان دوره انترنی را میگذراند که به سبب پیشامدهای عاطفی و عشقی از ادامه تحصیل منصرف شد و کمی قبل از اخذ مدرک دکترا، پزشکی را رها کرد و به خدمات دولتی پرداخت.
به قول خود شهریار این شکست و ناکامی عشق، موهبت الهی بود که از عشق مجازی به عشق حقیقی و معنوی رسید.
در اوایل جوانی و آغاز شاعری، «بهجت» و پس از سال ۱۳۰۰ که به تهران رفت، «شیوا» تخلص میکرد ولی به انگیزه ارادت قلبی و ایمانی که از همان کودکی به خواجه شیراز داشت، برای یافتن تخلص بهتری وضو گرفت نیت کرد و دوباره به دیوان حافظ تفعل زد که هر دوبار کلمه «شهریار» آمد و چه تناسبی داشت با غریبی او و نیت تقاضای تخلص از خواجه…
غم غریبــــی و محنــت چو بر نمـــیتابــم
روم به شــــهر خود و شــــهریار خود باشــــم
دوام عمراو زملک اوبخواه زلطف حق حافظ
که چرخ این سکه دولت به نام شهریار زدند
هر چند خود نیتی درویشانه کرده بود و تخلصی «خاکسارانه» میخواست ولی به احترام حافظ تخلص شهریار را پذیرفت.
۲۷ شهریور ماه که فرامیرسد، داغ فراق استاد شهریار در سینهها تازه میشود و اهل شعر و ادب در رثای او شعرسرایی میکنند.
۲۷ شهریور ماه در تقویم رسمی کشورمان به روز شعر و ادب نامگذاری شده است و ما نیز به مناسبت این روز با آقایان محمدعلی جدیدالاسلام، عکاس پیشکسوت شهرمان که عکسهای جذاب و نابی از استاد شهریار را به ثبت رسانده و رسول جدیدالاسلام که ۱۰ سال مدیر موزه استاد شهریار بوده است به گفتوگو نشستهایم که ماحصل این گفتوگو پیش روی شماست.


استاد محمدعلی جدیدالاسلام دوستی و آشنایی شما با استاد شهریار چگونه آغاز شد ؟
دوستی و آشنایی من با استاد شهریار توسط استاد رسام نخجوانی صورت گرفت. آقای اروانی در تهران یکی از ناشرانی بود که قصد داشت کتاب استاد را به ترکی و فارسی چاپ کند. برای چاپ کتاب استاد شهریار نیاز به عکس داشتند در آن زمان استاد رسام نخجوانی به من زنگ زد و شماره استاد شهریار را داد و گفت «با استاد تماس بگیر و برای گرفتن عکس با او هماهنگیهای لازم را انجام بده» و من نیز تماس گرفته و این کار را انجام دادم.
با توجه به آشنایی قبلی برادرم، رسول جدیدالاسلام با استاد شهریار و دوستی صمیمی و نزدیک با پسر استاد ما در جلسه اول به همراه برادرم آقا رسول، آقای مجتبی نخجوانی ( پسر استاد رسام نخجوانی) در منزل وی حاضر شده و عکس گرفتیم.
اولین دیدار با استاد شهریار بعد از مدتها در منزل شخصی و با حضور پسرش، هادی صورت گرفت.
من برای عکس گرفتن از استاد تجهیزات زیاد عکاسی با خودم برده بودم و از وی عکس گرفتیم.
آن دیدار و عکس گرفتن از استاد یکی از زیباترین روزهای عمرم بود. من وقتی عکس استاد را گرفتم خیلی استقبال گرمی کرد.
وقتی عکسها برای ظهور به لابراتوار فرستاده شد، آن روز یک کارگر جدید به لابراتوار آمده بود و متوجه نشده بود و در اثر بیدقتی او پنج حلقه فیلم که با دوربین ۱۲۰ گرفته شده بود، همه نور دید و عکسها خراب شد(فیلمهایی که با دوربین ۱۲۰گرفته میشود، معمولا روکش کاغذی و حالت فنری دارد، اگر چسب نزنیم خود به خود باز شده و از اطراف نور میبیند و این نور باعث میشود عکسها کمرنگ و خراب شوند).
استاد شهریار بعد از دو، سه روز تماس گرفت و گفت محمدعلی از عکسها چه خبر؟ من در آن لحظه نتوانستم اصل موضوع را بگویم و به استاد گفتم، استاد در لابراتوار برقها رفته و فیلمها را زودتر از دستگاه در آوردهاند و عکسها کمرنگ شده است و حالا مجبورند تست بزنند تا عکسها درست شود.
بعد از سه روز استاد دوباره تماس گرفت و من دیدم دیگر چارهای نیست و نمیتوانم بیشتر از این به استاد وعده بدهم، برای همین گفتم استاد عکسها خوب نشده و به عبارتی خراب شدهاند.
وقتی استاد حرفهای مرا شنید، بلافاصله گفت«جانون ساغ اولسون گل اوولدن عکس سال» ( سرت سلامت بیا از اول عکس بگیر) این جمله استاد هیچوقت از یادم نمیرود. بعد از این ماجرا دوباره رفتم از اول عکس گرفتم.
پس از عکاسی از استاد که بار دوم انجام میگرفت، عکسی را که با صلابت و هیبت خاصی از استاد شهریار در حالت کتاب به دست گرفتم، مورد پسند استاد قرار گرفت که این عکس در تمام جهان منتشر شده و استواری کوه حیدر بابا در چهره استاد نشان داده شده است.
تعریف شما از شهریار چیست؟
استاد شهریار نه تنها شاعر بلکه عارف و نابغه قرن بودند، به قدری حساس و با احساس، فهمیده و فرهیخته بود که هر وقت یک بیت شعر میسرود، احساسات خود را با آن بروز میداد.
طی سالیانی که او را میشناختم حتی یک کلمه دروغ از او نشنیدم خیلی با صداقت بود و صفا و صمیمیتی خاص داشت.
با کسی که دوستی میکرد، هیچوقت پیوند دوستی خود را با او پاره نمیکرد و در دوستیها بسیار وفادار بود.
فقط یک کلمه در مورد استاد بگویم، به قدری استاد با ایمان و با اخلاق بود که حتی اگر به یک تکه نان شک میکرد، آن را نمیخورد. از جمله اینکه برخی افراد مغرضی بودند که میگفتند شهریار به جادو و جنبل اعتقاد داشت در حالی که شهریار به جادو و جنبل معتقد نبود بلکه افرادی که به دیدار او میآمدند در برخی موارد مواد خوراکی به عنوان تحفه و کادو برای او میآوردند برخی از آنها را استاد شهریار قبول نمیکرد چون بلند نظر و بلند همت بود.
استاد وقتی کسی را نمیشناخت و ویژگیهای اخلاقی وی را نمیدانست کادوی او را باز نمیکرد.
خیلی سخت بود که در خانه استاد به روی کسی بسته باشد.هیچوقت پشت سر کسی بد نمیگفت.خیلی پیش میآمد شیرینیهایی که مهمانها برایش میآوردند، در خانه مانده و خشک میشد و گاهی هم هدایا را به افراد دیگر میبخشید.



آیا اینکه استاد شهریار تحفه برخی افراد را قبول نمیکرد، علت خاصی داشت؟
این موضوع برای خود من هم جای سوال بود، روزی از استاد در این زمینه و چرایی این کار سوال کردم، استاد گفت، محمد علی آن شیرینیهایی که افراد مختلف میآورند، نمیدانم پولش را چگونه به دست آوردهاند از پول حلال بوده یا حرام، برای همین نمیخواهم آنها در وجود و ذات من تاثیرگذار باشند. اگر من هر چیزی که از افراد مختلف به دستم میرسد، بخورم وجود مرا فاسد و تباه میکند.من به صراحت میگویم عزت نفس استاد شهریار در این زمانه در هرکسی پیدا نمیشود.
چنان عزت نفس او بالا بود که در دهه ۶۰ و ایام جنگ یکی از مسوولان به تبریز آمده بود و در آن زمان چک ۵۰ میلیون تومانی به استاد شهریار اهدا کرد، جالب است بگویم با وجودی که استاد شهریار خودش به این پول احتیاج داشت و فقط با حقوق بانک کشاورزی روزگار سپری میکرد، این چک را پشتنویسی کرده و به مناطق جنگزده خرمشهر اهدا کرد. باید گفت همه این کارها طبع بلند میخواهد.
من واقعاً در زندگی افسوس میخورم که چرا طی سالهایی که پیش استاد میرفتم، نتوانستم صحبتها و اشعار وی را ثبت و ضبط کنم.
در مورد دوستان نزدیک استاد شهریار که به خانه او رفت و آمد میکردند، توضیح دهید
استاد رضا پاشازاده مراغهای، استاد یحیی شیدا و استاد نیکاندیش از جمله افرادی بودند که به دیدار استاد میآمدند البته خیلی از شعرا و اهل فضل هم با استاد دیدار میکردند.
علاوه بر این افراد عده دیگری نیز میآمدند که شاعر نبودند ولی استاد با آنها مراوده داشت از جمله مرحوم ابوالحسنخان اقبال آذر، اکبر آقا هریسچی شاگرد خلف استاد اقبال آذر، دکتر منوچهر مرتضوی، مرحوم روشن ضمیر که از نویسندگان چیره دست بودند.
ولی بعضی اوقات نیز افراد دیگری با نیات و اغراض خاصی میآمدند، روزی از استاد پرسیدم این افراد که جزو نویسندگان، شاعران و اهل ادب و فضل نیستند، این افراد چرا به این خانه رفت و آمد میکنند؟ استاد شهریار در پاسخ به این سوالم فقط این بیت را برایم خواند.
صید خونین خزیده به شکاف سنگم که نفس در نفسم با سگ صیاد هنوز
ولی استاد شهریار آنقدر مناعت طبع داشت که هیچکس را از در خانهاش بازنمیگرداند، مگر اینکه موقع استراحت کردنش باشد.
برخی از خاطرات جالب شما با استاد شهریار
جالب است این خاطره را اینجا بگویم، یک بار استاد شهریار یک کتاب به من هدیه داد و تصمیم گرفت در صفحه اول کتاب یک سطر یادگاری بنویسد.
از آن جایی که بسیاری از افراد اسم مرا به اشتباه «جدیدالسلام» مینویسند، من خطاب به استاد شهریار مزاح کرده و گفتم استاد اسم من جدیدالاسلام است، استاد برگشت به من گفت، «پسرم محمدعلی به ملا درس یاد میدهی».؟
یکی دیگر از خاطراتم با استاد شهریار مربوط به روزی است که به دیدار استاد رفته بودم و استاد صورت خود را اصلاح کرده بود وقتی در دیدار رویشان را بوسیدم، محاسن من، استاد را آزرد و بلافاصله شعری در این خصوص گفت:
“ایسترم ماچ ایلیم لبلریوی حیف اولسون که بوغون مانع اولور”
بعد استاد شهریار گفت، «محمدعلی جان آخه هنرمند هم سبیل میگذارد» من هم بلافاصله کتابی که همراه داشتم را به ایشان دادم و این شعر را در کتاب برایم نوشت.
بعد از فوت، منزل مسکونی استاد شهریار بنا به پیشنهاد و درخواست اهل علم به موزهای ماندگار تبدیل شد تا یاد و نام استاد برای همیشه در ذهنها و یادها به یادگار بماند.
رسول جدیدالاسلام که بعد از تاسیس موزه به مدت ۱۰سال مدیر موزه استاد شهریار بود، برای ما از نحوه تاسیس موزه سخن گفت که ماحصل این گفت وگو نیز به شرح زیر است.
آقای جدیدالاسلام موزه استاد شهریار چگونه تاسیس شد؟
در سال ۶۹ به مناسبت دومین سالگرد فوت استاد شهریار، نمایشگاهی از آثار هنرمندان شهرمان در فرهنگسرای تبریز برگزار شده بود. در مراسم افتتاح این نمایشگاه بنده به آقای میرطاهر موسوی، شهردار وقت تبریز پیشنهاد کردم منزل با اهمیت و قیمتی استاد شهریار خریداری شده و به موزه تبدیل شود و مهندس موسوی به گرمی از پیشنهادم استقبال کرد و به سرعت مراحل اداری صورت گرفت و در سال ۷۰ با یک عملیات ضربتی بازسازی و به موزه تبدیل شد.
مهندس سید رضایی، مدیر فرهنگسرای تبریز با جدیت تمام عملیات بازسازی و جمعآوری آثار استاد شهریار را انجام داد و با دعوت از مهمانانی سرشناس از کشور باکو و جمهوری آذربایجان طی مراسم باشکوهی موزه ادبی استاد شهریار افتتاح شد.
بنده ۱۰ سال مدیریت آن را بر عهده داشتم و در طی این مدت به جمعآوری اسناد و مدارک مختلف از روستای پدری استاد شهریار اقدام کردم.مراحل باکتریکشی اسناد و مدارک را هر سه سال یکبار انجام میدادم.
در مورد مهمانان خارجی که از این موزه بازدید کردند، توضیح دهید؟
یکی از مهمانان خارجی که از موزه استاد شهریار بازدید کرد،خانم توریست خارجی از کشور کره شمالی بود، این خانم به قدری در مورد استاد شهریار اطلاعات داشت که من خودم خجالت کشیدم.
این خانم کتاب «حیدربابای سلام» استاد را به زبان کرهای تهیه و مطالعه کرده بود و این نشان میداد استاد شهریار به دنیا معرفی شده است و آثار ایشان معرف روحیات و شخصیت والای استاد هستند.
افراد ارزشمندی مثل «قابل معلم » و «کسمن لی» شاعران آذربایجانی از موزه استاد شهریار بازدید کردهاند.
همچنین آقای علیاوف، نقاش زبردست آذربایجانی که کتاب « حیدربابای سلام» را به تصویر کشیده است، از موزه استا شهریاز بازدید کرده است، البته بسیاری از شخصیتهای علمی جهانی به دیدار آثار استاد شهریار، راهی تبریز شده و دیداری از موزه نیز داشتهاند.
هرسال بازدیدکنندگان و گردشگران داخلی و خارجی و اغلب شعرای باکو از این موزه بازدید میکنند.
یکی از مهمترین آثار استاد شهریار منظومه«حیدربابای سلام» است، این منظومه به چند زبان ترجمه شده است؟
منظومه حیدربابای سلام استاد شهریار به بیش از ۹۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده است.
در مورد قرآنی که به دستخط استاد شهریار است نیز توضیح دهید ؟
یکی از آثار استاد شهریار که با خوشنویسی آن را خلق کرده بود، قرآن مجید بود که یک سوم آن قرآن مجید با دستخط خودش نوشته بود و جزو یکی از بینظیرترین آثار استاد است. استاد شهریار علاوه بر خوشنویسی در نقاشی نیز دستی توانا داشت.
آشنایی شما با استاد شهریار چگونه صورت گرفت؟
اولین آشنایی من و استاد شهریار، برمیگردد به دوران کودکی من، پسرعموی مادرم در همسایگی استاد شهریار خانه داشت و ما هر وقت به منزل پسرعموی مادرم میرفتیم به منزل شهریار نیز سر میزدیم.
خیلی از دستنوشتههای شهریار در دفتر خاطرات دختر و پسرعموی مادرم موجود است که خودش الان یکی از اساتید دانشگاه تبریز است.
بعدها در اولین دوره برگزاری کلاسهای خوشنویسی استاد امیرخانی در سال ۱۳۵۶، استاد امیرخانی را به منزل استاد شهریار بردم و دوستی و رفاقت ما بیش از پیش دوام یافت و علاقه استاد به بنده بیشتر شد، پس از آن با پسر استاد شهریار نیز دوستی و رفاقت ما ادامه پیدا کرد.
خاطرات ماندگار شما با استاد شهریار
یک روز در منزل استاد شهریار با هم بودیم، استاد لابهلای حرفهایی که میزدیم گفت «روزی که من مردم آن روز طوفان میشود». وقتی استاد این حرف را زد گفتم استاد این چه حرفی است با خود میگفتم استاد از الان به کجاها فکر میکند و کجا را میبیند.
سالها از این حرف استاد گذشت، یک روز در سهراهی ولیعصر تبریز هوا به شدت طوفانی شد و گرد و خاک و گرد همه جا را فراگرفت.در آن لحظه من سوار تاکسی شدم، به محض اینکه سوار شدم رادیو تاکسی باز بود، گوینده خبر ساعت ۲ ظهر از رادیو اعلام کرد، استاد شهریار به رحمت خدا رفت.
وقتی این خبر را شنیدم انگار دنیا دور سرم چرخید و در همان لحظه یاد همان حرف استاد افتادم که گفته بود در «روز مرگ من طوفان به پا میشود».
من شروع به گریه کردن کردم و راننده پرسید، چی شده مگر استاد شهریار از اقوام و فامیل نزدیکت بود که اینگونه گریه میکنی؟به راننده تاکسی گفتم که استاد خودش طوفانی شدن روز فوت خودش را پیشگویی کرده بود.
یک روز در منزل استاد بودم، حقوق بازنشستگی وی را آوردند و استاد شهریار مثل گوشت قربانی آن را در پاکتهایی جداگانه تقسیم کرد و یکی از پاکتها را به پسرش هادی داد تا آن را به یک نفر بدهد و پسرش آن موقع اخمهایش در هم رفت و به من گفت « پدر حقوقش را میبخشد و چیزی برای خودمان نمیماند»، اگر من این پاکت را به آن فرد تحویل ندهم، پدرم میفهمد.
چند سال بعد از این موضوع، روزی در موزه استاد شهریار یک فردی آمد و از پسر استاد شهریار مبلغی را گرفت و رفت. این بار من به او گفتم، «چرا به این فرد پول میدهی، یادت هست چند سال پیش وقتی پدرت به فرد فقیر کمک میکرد، ناراحت میشدی حالا خودت همان کار را میکنی، الحق که پسر همان پدری»
گفتوگو از:معصومه درخشان





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰