ای سبیل …
با اجازهى فریدون مشیرى… شعر طنز حمید آرش آزاد اى سبیل! تو، قامتِ زمخت تمنّایى اى سبیل! چون فیلترى مقابلِ دودِ هواى شهر، پُر پشتى، اى سبیل یک مشتى، اى سبیل! یک روز، تارى از تو بسى اعتبار داشت، مىگشت در مقابلِ میلیاردها، گرو، هر تاجرى تو را به ضمانت قبول […]
با اجازهى فریدون مشیرى…
شعر طنز حمید آرش آزاد
اى سبیل!
تو، قامتِ زمخت تمنّایى اى سبیل!
چون فیلترى مقابلِ دودِ هواى شهر،
پُر پشتى، اى سبیل
یک مشتى، اى سبیل!
یک روز، تارى از تو بسى اعتبار داشت،
مىگشت در مقابلِ میلیاردها، گرو،
هر تاجرى تو را به ضمانت قبول داشت،
امروز، اعتبار تو هم گشته چون «ریال»
ارزانى، اى سبیل!
دور زمانه، رنگِ تو را هم سفید کرد،
سیگار هم به روىِ تو پاشیده رنگِ زرد،
«مردانه» بود نامِ تو، امّا شدى دو رنگ،
در فکرِ حیلهاى تو مگر حال، اى زرنگ؟!
این رنگِ تازه چیست؟
تو لیمویى، اى سبیل؟!
هالویى، اى سبیل!
چون مرد «زن ذلیل» شد و پیر و بى بخار،
بر او، سبیل هم ندهد دیگر افتخار،
افتاده گربه نیز جدیداً از اعتبار،
دیوار گربه هم شده کوتاه این زمان،
چون، موش گشته فتّ و فراوان به شهرمان،
موشى که غول و فیل، چو موشند نزدِ او،
حالا دگر تو بیشتر از موش و از خانم
ترسویى، اى سبیل،
کم رویى، اى سبیل!





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰