صریرنیوز – زهرا ژرفیمهر: در حاشیهی تاریخ رسمی، روایتهایی هست که نه با شعار، بلکه با جان ازدسترفته حرف میزنند. گزارشهای روزنامههای دههی پنجاه، صرفاً خبر نیستند؛ سند یک ساختارند. ساختاری که در آن، بیمار پیش از آنکه درمان شود،با پول، با دسترسی، با شانس سنجیده میشود.
تهران چهارمیلیونی آن روزگار، با تنها چند بیمارستان محدود و شمار اندکی آمبولانس اختصاصی، تصویری روشن از شهری است که سلامت در آن یک حق همگانی نیست، بلکه امتیازی مشروط است. بیماری که باید فوراً نجات داده شود،نه بهدلیل ناتوانی پزشک، بلکه بهسبب نارسایی سیستم، در راهروها میچرخد. اینجا خطا فردی نیست؛ زنجیرهای است از تصمیمهای غلط. غلط اندر غلط است.
وقتی ظرفیت پذیرش به عدد تقلیل پیدا میکند و انسان به پرونده، نتیجه قابل پیشبینی است و آن چیزی جز تأخیر، بلاتکلیفی و گاهی مرگ نیست. مرگی که ناگهانی نیست؛ تدریجی است. از لحظهای که تلفن آمبولانس بیپاسخ میماند، از ساعتی که تخت خالی پیدا نمیشود، از شبی که پزشک کشیک حضور ندارد. اینها حادثه نیستند؛ محصول اولویتها هستند.
در این روایتها، رنج فقط رنج بیمار نیست. رنج خانوادهای است که پشت در بیمارستان چشمانتظار میماند. رنج شهری است که به توسعهی ظاهری دلخوش کرده، اما زیرساخت حیاتیاش فرسوده است. وقتی درمان به بازار سپرده میشود، اخلاق عقب مینشیند. وقتی پول پیششرط نجات میشود، عدالت از نفس میافتد.
مرگ فرزند یک توریست، فقط یک خبر تلخ نیست؛ نماد سیستمی است که در لحظهی حساس، ناتوان میماند. سیستمی که نبود پزشک، کمبود آمبولانس و فقدان مدیریت را به بهای جان انسان جبران میکند. این اسناد قدیمی، امروز را صدا میزنند و سؤال میپرسند: آیا از تاریخ آموختهایم؟ آیا سلامت را هزینه میدانیم یا حق؟
یادآوری این گزارشها، نوستالژی نیست؛ هشدار است. هشدار نسبت به اینکه بیتوجهی به درمان، فقط یک حوزه را تضعیف نمیکند، بلکه اعتماد عمومی را فرسوده میسازد. جامعهای که در لحظهی بحران پناه ندارد، دیر یا زود در همهچیز دچار فروپاشی میشود.
جان انسان نباید، نه پشت در، نه پشت پول، نه پشت بیتصمیمی، معطل بماند.





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰