مادر؛ قند مکرر …

صریر: “مادر”، در همه جای این دنیا، “قند مکرر” است برای اهل خانه و عیال خود و “جان مکدر” است برای خویشتن خویش در اوج ناملایمات زندگی، کم ترین نصیب را از همه موهبت ها دارد.

احد نقش شور – صریرنیوز: زخم روی درد و درد روی خستگی می گذارد برای خانه و خانواده و نورچشمان ریز و درشتش، هر یک به شکلی و مدلی، کیفیت و جنس این عاشقی و دلبرانه وقارناک مادری، چندان فرقی با هم ندارد؛ “مادر”، همیشه ماموریتش را خوب به جا می آورد …

مادران زیادی را دیده ام و می شناسم؛ با خیلی از این مادران، اصلا زندگی کرده ام، از مادرم که عمرش دراز باد بگیرید تا مادربزرگ های فاطمی و هیئتی ام که عمرشان را داده اند به شما، یا مادرهمسرم که او نیز دست از این دنیای فانی شسته و به جهان دیگر کوچیده، خاله بزرگم که تا واپسین لحظات عمر پربارش، داغ فرزند شهیدش را در سینه داشت و بوی “سعید” را از نوه اش می گرفت، یا “بتول خانم” فقید، مادر دوست جاوید الاثرم، “مجید”!

مادر همیشه گریان؛ اما مقاوم و صبور جوان قطع نخاعی ۳۳ ساله ای که نیمی از این سال ها را، به مددکاری و تیمارداری فرزندش مشغول بوده و است، یا مادری که برای امرار معاش خانواده ۵ نفره اش بعد از فوت همسر، بساط محقر دستفروشی آبرومندانه و نجیبانه اش را در دل پیاده رو پهن می کند، یا مادری که امورات تصمیم گیری، اداره و پویایی فلان سازمان و کارخانه تولیدی، بدون حضور و وجود او، عملا لنگ و تعطیل است و در نهایت، هزاران هزار مادر، همچون این مادران که رنجوری دائم و دل آشوبه های تمام ناشدنی خود را، تنها به عشق خانواده و فرزند، به جان خریده اند تا “آب” در “دل” عزیزانشان تکان نخورد، درحالی که زلزله ای در درون این مادران برپاست …

“مادر”، در همه جای این دنیا، “قند مکرر” است برای اهل خانه و عیال خود و “جان مکدر” است برای خویشتن خویش در اوج ناملایمات زندگی، کم ترین نصیب را از همه موهبت ها دارد، نه بزرگ مادر به رفاه، تفریح، دلخوشی، نشاط، شادابی، خوشی و سرزندگی، همان “ایثار” و فداکاری است که از خود بروز می دهد مبادا نقصانی برای بنیان خانواده بروز کند!

گاهی پرستار است و گاه، رازدار، لحظه ای تیمار می کند و لختی بعد خود بیماری است که به تیمارداری نیاز دارد، اغلب، کاتالیزور خانواده است میان پدر و فرزندان، دردها و دغدغه های هر دو را به جان می خرد، در خود هضم می کند، تا یکی را تسکین دهد و دیگری را تفهیم کند، گاه مدافع است و گاهی دیگر، مهاجم در برابر هرگونه بی حرمتی به حریم خانواده.

او کسی است که از حداقل ها، همه چیز می آفریند، هم مادر است و هم معلم، هم زبان گویای فرزندان است و هم خاموش ترین سنگ صبور، سکوتش، هم آرامش است و هم جهانی از ناگفته ها و گلایه هایی که حتی در مواجهه با آینه هم به زبان نمی آیند، مادر، چنین فرشته ای است …

او بهانه خلقت است، اصلا خدا، “فتبارک الله” اش را خطاب به او سروده است، خدا خودش گفته است …

موی سفید و قد خمیده اش، دست های نحیف و کم جانش، چشم های کم سو شده اش، تلواسه های همیشه اش، نگاه همواره منتظر و نگرانش، برق بی بدیل دیدگانش به وقت دیدار، دعاهای مداوم و ناتمامش به وقت بدرقه، نام بلند و آسمانی اش و پاهای کم طاقت شده اش را که بهشت، فرش قدوم اوست؛ باید پرستید …