“دوبله، سوبله”‌های تبریز و شلختگی ترافیکی آن!

صریر: تبریز را اگر شهری “شلخته”، با الگوها و مؤلفه های ترافیکی منحصربه‌فرد و خاص تعبیر کنیم، سخنی به‌گزاف نگفته‌ایم.

احد نقش شور – صریرنیوز: تبریز را اگر شهری “شلخته”، با الگوها و مؤلفه های ترافیکی منحصربه‌فرد و خاص تعبیر کنیم، سخنی به‌گزاف نگفته‌ایم؛ شهری که جدای از تمامی مظاهر زشت ترافیکی، با “دوبله، سوبله” های زننده‌اش، توی ذوق می‌زند!
نه تعارف‌بردار است، نه قابل کتمان و نه با لاپوشانی می توان از زیر بار شلختگی های ترافیکی ناشی از پارک‌کردن های دوبله، سوبله رانندگان، در اغلب معابر و خیابان‌های پرتردد تبریز در رفت، تبریز را این روزها با همین شلختگی ترافیکی‌اش می‌شناسند.
وانت نیسان آبی‌اش را “چپکی” پارک کرده، طوری که نیمی از خیابان کم‌عرض عباسی، حدفاصل مسجد “شمعچیان” تا ابتدای “صالح‌آباد: به تصرف او درآمده، با همین پارک نامتعارف و غیرقانونی، با یکی، دو خودروی پارک دوبل و نیسان‌های دیگر، این منطقه از تبریز را در ساعات پیک عصرگاهی قفل کرده است، بساط انارفروشی پائیزی‌اش به راه است و کسی جلودارش نیست!
بااحتیاط و کمی هم شوخی‌های از سر صمیمت، از علت پارک کردن چپکی و راه‌بندانی که او و دوستان دیگرش ایجاد کرده‌اند می‌پرسم. با همان صدای کلفت و دورگه “درب گجیلی” اش می‌گوید: ” ما کاسبیم داداش، علاف و دربه‌در یه لقمه نون حلالیم توی این خیابان ها، من انار می‌فروشم، مردم هم انار می‌خرند، کاسبی و معامله است دیگه، اصلاً مدل این مسیر و سبک کاسبی اهالی اینجا همینه، درست هم نمیشه”!
طوری با اطمینان حرف می‌زند که انگار کلانتر محله است و قانون و مقررات و عرف و قواعد زیستی و تجاری همین مسیر ۵۰۰، ۶۰۰ متری را او تعیین می‌کند.
همین‌طور که نگاهی به من می‌اندازد، می‌پرسد: “چند کیلو بکشم”؟ ناگزیر دو کیلو انار می‌خرم و راهم را سمت راننده خودرو ساینا که همین‌طور وسط خیابان رها شده و با حرص و ولعی خاص و سرحالی که شلوارش را بالا می‌کشد، به سمت نیسان انار فروش می‌رود، کج می‌کنم، قبل از این که به نیسان برسد، صدایش می‌زنم و می‌پرسم: “ماشینتان را وسط خیابان رها کرده‌اید”! شلوارش را بالا می‌کشد و با بی‌اعتنایی می‌گوید: “برمی‌گردم”…!
با خودم فکر می‌کنم، تا او برگردد، خط ترافیک طولانی خیابان عباسی، حدفاصل مسجد شمعچیان تا صالح‌آباد، چند متر طولانی‌تر خواهد شد و احیاناً، چند نفر، باعث‌وبانی این مصیبت ترافیکی را یه یاد فحش و لعنت خواهد گرفت؟!
دقیقاً آن‌سوی خیابان و در باند برگشت همین مسیر، درست مقابل ورودی محله صالح‌آباد، مرد میان‌سالی، گاری‌دستی زهواردررفته اش را با بساط کاهو و گوجه‌فرنگی، کنار خیابان نگه داشته و دارد بسته‌های کاهو و نایلون گوجه‌فرنگی را داخل خودرو سمندی که دوبله نگه داشته می‌گذارد، صدای بوق ممتد راننده‌ها و خودروهای عقبی، مسیر را پرکرده است …
بالاتر، ردیفی طولانی از تعمیرگاه‌های خودرو، اعم از مکانیکی، باطری‌سازی، صافکاری، نقاش خودرو، اگزوزساز، ابزار فروش، پنچرگیری و نمایشگاه‌های خودرو، تا آخر عباسی، چشم را می آزارد، تعمیرگاه‌ها و مغازه‌هایی که دست‌کم، ۲ تا ۳ خودرو مقابل آن‌ها همین‌طور بدون ضابطه و دوبله و بعضاً سوبله، به بهانه تعمیر، رها شده‌اند.
از صاحب اگزوزسازی در خصوص وضعیت بلبشو و شلخته مسیر و خیابان احاطه شده و پرترافیک سؤال می‌کنم، او هم مثل راننده نیسان آبی انار فروش، جوابی سربالا می‌دهد، طوری که انگار، خیابان و پیاده‌روی این مسیر، ملک پدری و میراث خاندان اوست، می‌گوید: “چاره‌ای نداریم و باید برای امرارمعاش و راه‌انداختن کار مردم، وضعیت موجود را تحمل کنیم”!
به این فکر می‌کنم این بشر که مغازه ۱۰ متری‌اش حتی برای یک خودرو جا ندارد، چه‌طور می‌تواند طلبکارانه، هم خیابان را اشغال کند و هم ناراضی باشد؟
مقابل داروخانه نبش صالح‌آباد هم اوضاع عجیبی است، هر راننده‌ای که قصد خرید دارو از داروخانه داشته، ماشینش را با سرنشین یا بدون سرنشین، وسط خیابان رها کرده و رفته است، اینجا هم بساط دوبله، سوبله آدم‌های خود برتربین به راه است. یکی از خودروهای رها شده، از این شاسی‌بلندهای جدیدی است که قاعدتاً نباید از منظر فرهنگی چنین کاری بکند، سوژه خوبی است، کنجکاو می‌شوم و منتظر می‌مانم تا راننده‌اش بیاید؛ بلکه گفتگویی با او داشته باشم.
چنددقیقه‌ای که می‌گذرد، جوان ۳۰ساله ای که هم بدنی ورزیده و ورزشکاری دارد و هم خوش‌تیپ است، نزدیک می‌شود، خودم را معرفی می‌کنم و از او می‌پرسم: “چرا ماشینتان را وسط خیابان رها کرده‌اید”؟
مؤدبانه جواب می‌دهد: “می‌دانم کار درستی نکرده‌ام؛ اما چاره‌ای هم ندارم، نه جای پارک هست و نه تا شعاع چندکیلومتری پارکینگی وجود دارد، ناچار شدم برای چنددقیقه‌ای ماشینم را دوبله رها کنم و بروم برای خرید دارو”!
این تصاویر عینی و ناهنجار، تنها برشی چنددقیقه‌ای از یک محدوده ۵۰۰ متری در گوشه‌ای از شمال شرق تبریز است که تنها در چند فریم گذرا به ثبت رسیده‌اند، واقعیتی عینی و البته لاینحل از بحران ترافیکی و پارک دوبل در منطقه آخر عباسی، ناهنجاری ترافیکی که نه راه علاجی برایش یافته می‌شود و نه در حوزه مدیریتی و کنترلی، اقدام مؤثری برای حل آن صورت‌گرفته است.
متأسفانه بحران ترافیک شهری تبریز در همه مسیرها و شریان‌های اصلی و کریدورهای ارتباطی، اگرچه به میزان قابل‌توجهی، ریشه فرهنگی داشته و منبعث از رفتارهای شهروندی است؛ بااین‌حال، کمبود نیروی کافی پلیس و در کنار آن، فقدان طرح و برنامه‌ای مشخص در مدیریت، کنترل و کاهش ترافیک به شکلی که منجر به رفع گره‌های ترافیکی در معابر شهری تبریز شود، نزد متولیان و مسئولان امر وجود ندارد.
بی‌هیچ تردید و اغماضی، تبریز را باید شهری رها شده، شلخته و ازدست‌رفته از منظر ترافیکی و استیصال مدیریتی و سیاست‌گذاری در حوزه مدیریت، کنترل و کاهش ترافیک فلج‌کننده شهری بدانیم؛ شهری که در سایه همین رهاشدگی، گسل‌های رفتار مدنی و زندگی منطبق بر عرف، قانون و اخلاق شهروندی را هم تحریک می‌کند و شهروندانی بار می‌آورد که به‌راحتی، هم قواعد و قوانین را نقض کنند و هم، بی‌قانونی و تخلفات راهنمائی و رانندگی را، نه کسرشان شهروندی که افتخار خود بدانند.