«اورمو گولی»، از احیاء تا احتضار!

صریر: پهنه فیروزه‌ای و زیبای «چیچست» یا «اورمو گولی»، این نگین درخشان آذربایجان و شمال‌غرب کشور و بزرگترین دریاچه شور جهان، به اکوسیستمی مشترک از نمکزار و باتلاق تبدیل شده است.

به گزارش صریرنیوز از تبریز، پهنه فیروزه‌ای و زیبای «چیچست» یا «اورمو گولی»، این نگین درخشان آذربایجان و شمال‌غرب کشور و بزرگترین دریاچه شور جهان، به اکوسیستمی مشترک از نمکزار و باتلاق تبدیل شده است، بی آنکه مسؤولی، شجاعت عذرخواهی و بالا بردن دست‌ها در شکست پروژه «احیاء» آن را داشته باشد!
دریاچه ارومیه که زمانی نه چندان دور، هیچ موجودی در آن غرق نمی شد، حالا در عمق بی کفایتی های مدیریتی و ناکارآمدی های علمی و عملی مدعیان “همه چیز دانی” غرق شده است، هیچ ناجی دلسوزی دستش را نمی گیرد؛ بلکه شاید، ته مانده امید و خاطره دست کم ۱۰ میلیون ایرانی،آذربایجانی ساکن در جغرافیای استان های همجوار آن، رنگ نابودی به خود نگیرد!۱۳ سال پس از تشکیل ستاد یا شورای عالی احیای دریاچه ارومیه و صرف هزینه های چند هزار میلیارد تومانی از جیب مردم برای ایده ها و طرح های “صد من یه غاز” و بی حاصل این ستاد و کارشناسان و مدیران خواب زده آن نیز، شنیدن تعریض تلخ استاندار آذربایجان شرقی که “ستاد احیاء، نیازمند احیاست” و دیدن احتضار تایخی آن، دردی جانکاه است که نه می توان هضمش کرد و نه از کنارش بی تفاوت گذشت!“نمک بر زخم ناسور”، کوتاه‌ترین و درناک ترین مرثیه در وصف حال خراب این روزهای دریاچه ارومیه است؛ دریاچه ای که همین ۲۰ سال قبل، سرزمینی به وسعت شمالغرب ایران را طراوت می بخشید، میزبانی صبور برای گردشگران بود، اکوسیستم طبیعی اش مثال بیرونی نداشت، آب و هوای استان های شمالغرب را تعادل می بخشید و در یک کلام، نگین طبیعت آذربایجان بود، حالا، به “مرگ” سلام می کند!در هنرمندانه ترین و عجیب ترین حالت ممکن، نه طرح های آبرسانی و انتقال آب از هزار و یک منطقه موهومی، نه اعتبارات چند هزار میلیاردی و نه مداخلات حاکمیتی در اصلاح و تغییر الگوهای کشاورزی و باغداری، هیچ کدام به سرانجام محتوم در پروسه و پروژه احیاء دریاچه ارومیه نرسیده اند تا همان بلا و فاجعه ای که مردم از آن می ترسیدند، بر سر “چیچست” نازل شود …
آنچه دریاچه ارومیه را در چنین وضعیتی گرفتار کرده، حاصل سیاست های نادرست مدیریتی در طول بیش از سه دهه اخیر و توسعه بی رویه کشاورزی در زمین های اطراف دریاچه، افزایش حفر چاه، سدسازی غیراصولی و افزایش برداشت از حوضه آبخیز است که هر یک سهمی در بروز و یا تشدیدِ چالش به‌وجودآمده دارند.بر اساس آمار و اطلاعات موجود، سطح زیر کشت در حوضه دریاچه ارومیه طی سال‌های اخیر، به میزان چهار برابر افزایش پیدا کرده؛ به طوری که در حال حاضر نزدیک به ۶۰۰ هزار هکتار از اراضی این منطقه زیر کشت است. البته عکس‌های هوایی تا ۸۰۰ هزار هکتار را هم نشان می‌دهند.اما تنها افزایش وسعت منطقه کشت و کم شدن آب وارد شده به دریاچه باعث خشک‌سالی نشده است. جایگزینی کاشت سیب به جای انگور علت دیگر خشک شدن دریاچه ارومیه است، با این اقدام، میزان مصرف آب در بخش کشاورزی دریاچه ارومیه ۴۰ برابر افزایش یافت. در چنین شرایطی، کشاورزان با کمبود آب مواجه شدند و با حفر چاه‌های متعدد، نیازشان به آب را برطرف ‌کردند. از آن‌جایی که هیچ نظارتی در کشور برای حفر این چاه‌ها وجود ندارد، تمام آبی که قرار بود به دریاچه برسد، از طریق چاه‌ها به زمین‌های کشاورزی می‌رسد. در کنار این چاه‌ها، احداث مداوم سدها در سرشاخه رودخانه و رهاسازی آب، بدون اصلاح زیر ساخت های مرتبط نتیجه ای جز تبخیر در فصل گرما و تبدیل شدن نگین فیروزه ای ارومیه به یک تالاب نداشته است.فاز نخست سامانه انتقال آب سد کانی سیب به دریاچه ارومیه پس از نزدیک به ۱۰ سال انتظار، در شرایطی افتتاح شد که تراز سطح آب، به کمترین میزان خود در ۳۰ سال گذشته رسیده بود؛ پروژه‌ای پرمناقشه که همچنان موافقان و مخالفانی دارد.
طرح‌های انتقال آب برای احیای نگین فیروزه‌ای شمالغرب ایران نیز از نگاه مخالفان، “مُسکن است و گره‌ای از کار فروبسته این دریاچه نمی‌گشاید”، به‌زعم آن‌ها، “هر آبی که به دریاچه ارومیه ریخته شود، با توجه به حجم بالای نمک های برجای مانده در بستر آن، شور خواهد شد و نه تنها به احیا دریاچه کمکی نمی‌کند، نقطه مبدأ انتقال آب نیز آسیب‌دیده و خشک خواهد شد”. موافقان هم علی‌رغم نظر مساعد، تأکید می‌کنند، “این پروژه هنگامی می‌تواند در بهبود حال “شور دریا” اثرگذار باشد که پروژه‌های لازمِ دیگر اجرایی شوند و هیچ پروژه‌ای به‌تنهایی نمی‌تواند این دریاچه را احیا کند “؛ با این‌حال موافقان، بر این نکته نیز اذعان دارند که “اگر تمامی راه‌ها را هم برویم، فقط نیمی از دریاچه احیا خواهد شد”!در این میان، اظهارنظرهای فرصت‌طلبانه و فرار به جلوهای برخی سیاسیون و کارشناسان عالی کشوری در خصوص وضعیت اسفبار دریاچه ارومیه که خود، در یک دهه اخیر، مسؤولیت و ماموریتی مستقیم در قبال آن داشته اند، از عجایب روزگاری است که مردمانش، نه فراموشکارند و نه از ادامه مطالبه ۱۵ ساله خسته شده اند، کسانی که اگر قرار به اجرای قانون و پاسخگو کردنشان نزد افکار عمومی باشد، اتفاقا، شایسته محاکمه به دلیل قصور و ترک فعل های مدیریتی و احیانا، اتلاف منابع مالی بین المال هستند!
هزار افسوس که دریاچه ارومیه، حالا نفس‌های آخرش را می‌کشد، نه از طراوتش اثری است و نه نشاط و شادابی خیل عظیمی از مردم منطقه را می‌تواند میزبان باشد، تنها، حسرت ها و آه‌های از ته دل است که میهمانان مغمومش می‌کشند و ته مانده امیدشان را به وقوع معجزه‌ای زیست‌محیطی و مدیریتی برای احیاء دوباره آن بسته اند!آرزوی نقریبا محال احیاء دریاچه ارومیه و بازگشت آن به روزهای خوش و سرزنده گذشته، تنها چیزی است که در نهایت ناامیدی، از سوی مردم پیگیری می شود؛ دریاچه ارومیه امروز مصداق عینی “نمک روی زخم آذربایجان” است و همچون”استخوان لای زخم”، فریادرس می‌طلبد.