روضه های خانگی و طعم دلدادگی
صریر: این روز ها خانه های قدیمی که دیگر نیستند ولی روضه طوبی تلاشش ستودنیست برای زنده کردن یاد خاطرات روضه ای که سال ها اشک مصیبت حسین از ما گرفت.
به گزارش خبرنگار صریرنیوز از تبریز، حرفش که پیش می آمد همه چیز که نه ولی اکثر بایدها، شاید می شد. اولویت با حضور در مجلسی بود که آشنا و غریبه عزیز بودند. به یاد دارم از ۷ سالگی در همه ی مجلس روضه محرم حاضر بودم، وارد مجلس که میشدی یک نفر جلوی در بود که اجازه نمیداد حتی سلام کنی، کفش ها را واکس میزد. از دور نمیشد فهمید چه میگوید ولی نزدیک تر که می شدی متوجه ذکر یاحسین بودی. کمی جلو تر که می رفتی و از حیاط می گذشتی، وارد اتاقی می شدی و بالاخره چند پله که تورا می برد بالا؛ آنقدر بالا که شاه نشین مجلس بودی و همه مجلس از صدر تا ذیل را زیر نظر داشتی.
چای روضه که می رسید؛ چند خانمِ سینی به دست همزمان می آمدند یک نفر سینی چای را در دستش نگه میداشت و دیگری چای را به دست میهمانان می داد با خودم می گفتم کاش من هم بتوانم چای را در دستم بگیرم؛ در دنیای کودکی هایم حساب کتابم دو دوتایش چهار تا نمی شد و با حسرتی که در دلم داشتم، سکوت می کردم.
روزی از آن روز ها که نمیدانم کدام سال بود، خانمی چای به دست آمد ولی کسی کنارش نبود؛ می گویم یار نداشت بی اختیار به مادرم گفتم کمک کنم؟ مهر تاییدش، قوت قلبم شد و همین یک اتفاق بس که هرسال منتظر ده روز از این ماه باشم. آن روز ها، شب ها زود میخوابیدم تا اول صبح آن جا حاضر شوم و من باشم و لذت همه آن مجلس عزا، یک جا…
بعدها قضیه عوض شد عاشورا و تاسوعا آزاد بودم ولی بقیه ی روز ها مدرسه داشتم، همه آرزویم این بود غیر از روزی که مادرم اجازه میداد مدرسه نروم، عاشورا و تاسوعا به تعطیلی پنج شنبه و جمعه برنخورد، مدرسه که تمام شد خیالم راحت شد؛ هر روز روضه می رفتم؛ چون این بار شده بودم “چایچی مجلس”
چند سالی که گذشت داستان عوض شد دوسالی مراسم نبود و دلیلش هم بازسازی خانه صاحب روضه بود؛ اما گوش به گوش شنیدم که آن خانه حسینیه دارد. خانه ای چهار طبقه که پارکینگ هم مفروش خواهد شد تا خادمی کنیم برای عزاداران حسینی.
بعد از سال ها که وارد خانه شدیم، بنر فوت بانی مجلس میخکوبمان کرد و دل را عزادار کرد، مجلس برپا بود اما هیچ چیز جز سماور های اتاق چایی و تمثال مبارک ابوالفضل العباس، همچون گذشته نبود، حتی بعضی روضه خوان ها هم دیگر نیامدند. دیگر خبری از فرش های روهم افتاده نبود، همه چیز منظم بود حتی تکیه ها. دیگر خبری از نذری های یکهویی نبود همه چیز حساب و کتاب داشت. نمیدانم بخاطر چه، اما دو سالی هست که دیگر آن جا نمی روم ولی دو چیز را خوب می دانم؛ من، کم سعادتیم توان دار شده و کار روضه اباعبدالله زمین نمی ماند.
ولی من هنوز دلتنگ آن خانه ی قدیمی ام. آن اتاق های تو در تو که هر مادر بزرگی حتی اگر نوهاش هم کنارش نبود، به دختر بغل دستی خودش لبخند میزد و دعایش میکرد. این روز ها خانه های قدیمی که دیگر نیستند ولی روضه طوبی تلاشش ستودنیست برای زنده کردن یاد خاطرات روضه ای که سال ها اشک مصیبت حسین از ما گرفت.
یادداشت: زهرا ناصح جهانی





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰