فرقه در خدمت سلطنت
صریر: حکومت پهلوی فقط یک رژیم استبدادیِ وابسته نبود؛ یک پروژه تمامعیار مهندسی هویت بود. پروژهای که برای بقا، آگاهانه در برابر جامعه دینی ایران ایستاد و بهجای اتکا به اکثریت ملت، به شبکههای محدود، وفادار و غیرریشهدار تکیه کرد. در این میان، فرقه بهائیت نه بهعنوان یک باور شخصی، بلکه بهمثابه یک شبکه تشکیلاتی همسو با قدرت به ابزار کارآمد سلطنت تبدیل شد.
صریرنیوز – سعید ایریلوزادیان: حکومت پهلوی فقط یک رژیم استبدادیِ وابسته نبود؛ یک پروژه تمامعیار مهندسی هویت بود. پروژهای که برای بقا، آگاهانه در برابر جامعه دینی ایران ایستاد و بهجای اتکا به اکثریت ملت، به شبکههای محدود، وفادار و غیرریشهدار تکیه کرد. در این میان، فرقه بهائیت نه بهعنوان یک باور شخصی، بلکه بهمثابه یک شبکه تشکیلاتی همسو با قدرت به ابزار کارآمد سلطنت تبدیل شد.
انتخاب آگاهانه دربار
اسناد تاریخی، خاطرات رجال سیاسی و گزارشهای امنیتی دوره پهلوی نشان میدهد که سیاست «کنترل دین» از مسیر تضعیف روحانیت شیعه و برجستهسازی جریانهای فرقهای پیگیری میشد. پهلویها بهخوبی میدانستند تقابل مستقیم با مذهب اکثریت هزینهزاست؛ پس مهندسی از بالا را برگزیدند: میدان دادن به اقلیتهای خاصی که بقایشان به بقای سلطنت گره خورده بود.
سردمداران و شبکهها؛ از اقتصاد تا رسانه
در این چارچوب، نام برخی چهرهها بهطور مکرر در منابع تاریخی تکرار میشود. حبیب ثابت (ثابت پاسال)، سرمایهدار بزرگ عصر پهلوی و مالک نخستین شبکه تلویزیونی خصوصی ایران، نمونه شاخص است. پژوهشهای تاریخی و خاطرات رجال (از جمله یادداشتهای اسدالله علم و برخی گزارشهای ساواک) نشان میدهد انباشت کمسابقه ثروت، انحصارات اقتصادی و مصونیت سیاسی او بدون حمایت دربار قابل توضیح نیست. نسبت او با تشکیلات بهائیت در همان زمان نیز محل اعتراض علما و افکار عمومی بود.
در بدنه بوروکراسی و سیاست نیز، انتساب برخی مدیران ارشد به نزدیکی یا عضویت در شبکههای بهائی بارها در مطبوعات آن دوره، تذکرات مراجع و حتی گزارشهای درونحاکمیتی بازتاب یافته است. نکته کلیدی اینجاست: مسئله صرفاً «اعتقاد فردی» نبود؛ الگوی ارتقا، حمایت و مصونیت نشان از یک ترجیح ساختاری داشت. جایی که وفاداری تشکیلاتی، از شایستگی و پیوند با جامعه مهمتر میشد.
آموزش، اقتصاد، امنیت؛ میدانهای نفوذ
اعتراضهای مکرر علما به نفوذ عناصر منسوب به بهائیت در آموزشوپرورش، اقتصاد، رسانه و برخی سطوح اداری با بیاعتنایی یا سرکوب مواجه شد. اسناد ساواک از حساسیت حکومت نسبت به «اعتراض مذهبی» خبر میدهد، اما راهحل دربار نه اصلاح، که بستن دهان معترض و گسترش همان مسیر بود. نتیجه؟ تعمیق شکاف دولت–ملت و انباشت خشم اجتماعی.
انقلاب؛ پاسخ قاطع به مهندسی هویت
انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ واکنش لحظهای نبود؛ پاسخ تاریخی ملتی بود که میدید هویتش قربانی بازیهای قدرت شده است. فروپاشی پهلوی، فروپاشی همان شبکههای فرقهمحور نیز بود؛ شبکههایی که با تکیه بر رانت، مصونیت و حمایت خارجی رشد کرده بودند.
چرا بازخوانی این پرونده ضروری است؟
امروز، هر تلاشی برای تطهیر پهلوی بدون پاسخ روشن به پرسش «نقش فرقهگرایی و شبکههای بهائی در ساختار قدرت» تحریف تاریخ است. این بازخوانی نه از سر تسویهحساب، بلکه برای حفظ حافظه تاریخی و پیشگیری از بازتولید همان الگوش ضروری است.
درس تاریخ روشن است:
هر نظامی که از مردم و باورهایشان جدا شود، به شبکههای خاص و غیرپاسخگوپناه میبرد؛ و هر پروژهای که بخواهد دین را از متن جامعه حذف کند، دیر یا زود با قیام ملت روبهرو میشود.





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰