سه روایت از یک منطق مداخله

صریر: ونزوئلا با داشتن بزرگترین ذخایر نفت جهان زمانی یک از ثروتمندترین کشورهای آمریکای لاتین بود اما وابستگی افراطی به این منبع واحد همراه با فساد گسترده و سوءمدیریت اقتصاد کشور را به نقطه فروپاشی رساند و توان آن را برای ایستادگی در برابر فشارهای خارجی به شدت تضعیف کرد.

صریرنیوز – سارا دلیر احمدنیا : از ابتدای شروع هجوم فرهنگ غربی موثرترین تاکتیک استعمار جایگزین کردن ایدئولوژیک برای مبانی اسلامی بوده است؛ القای اینکه اسلام بعنوان یک نظام فکری توان مدیریت و مسئولیت های حکومت جامعه مدرن را ندارد. تجربه تاریخی نشان داده است که هرگاه ملتی بجای اتکا بر مرجعیت متعالی اسلامی به سراغ آلترناتیوهای ساختگی رفته سرانجام کارش به فساد اخلاقی لیبرالیسم دچارشده یا به استبداد نظامیان سوسیالیست زیرا این ایدئولوژی ها هرچند در ظاهر با غرب و با فرهنگ غرب مبارزه میکنند اما در سطح معرفتی چارچوب فکری خود را روی ستونهای سلطه مدرن ساخته اند که آسیب مهلک مقاومت های سکولار در این است که ناگزیرند برای تعریف عدالت، توسعه و حتی مبارزه به مفاهیمی پناه ببرند که زادگاهشان همان تمدنی است که با آن میجنگند. ونزوئلا را میتوان مصداق گرفتار شدن در همین دام دانست که چارچوب مقاومت را به بازی زبانی غرب تعریف میشود.

مقاومت؛ از بقاگرایی تا افق تمدنی

در نگاه قرآنی مقاومت هرگز یک واکنش اضطراری به تهاجم دشمن بوده و  افق مقاومت چیزی جز دگرگونی بنیادین منطق استعماری حاکم بر جهان نیست از این رو مقاومت در اندیشه اسلامی پروژه ای تمدنی و جهانی با اهداف متعالی و فرا مادی است اما آن چیزی که در ونزوئلا رخ داد چیزی جز مقاومت واکنشی نیست، چنین مقاومتی به ناچار در بقاگرایی خود محصور میشود و آرمان آن به ادامه حیات یک دولت خاص تقلیل میباید و به محض سقوط ساختار یا به توافقی با دشمن تن میدهد و تمام سرمایه معنوی یک شبه به باد میرود. اما مقاومت اسلامی آرمان خود را به بقای یک دولت یا حتی رهبر گره نمیزند و با متحمل شدن ضربات حتی در سخت ترین شکست های نظامی از افق تمدنی خود دست نمیکشد.

هجوم به ایران و ونزوئلا به لحاظ تاریخی همزمان محسوب میگردد و هردو وحدت منشاء وحتی وحدت عامل هجوم دانسته اند اما سبب نتیجه ی واحدی نشد؛ در ونزوئلا جریان مقاومت علیه سلطه با ادبیات و مفاهیم ضدامرپالیستی چپ و با رویکرد ملی گرایی و مشارکت کشاورزان و کارگران فعال بوده اما هیچ مقاومت جدی رخ نداده است در مقابل مقاومت ایرانی با ادبیات ملی به شدت بنیاد های دینی دارد در واقع عمق دینی مقاومت ملی ایرانیان باعث چنین مواجهه موثری بوده است، بدین معنی که مشروعیت مقاومت ما فقط از ضرورت پاسداشت منافع ملی سرچشمه نمیگیرد بلکه به هویت الهی انسان و عزت و کرامت متعالی او پیوند یافته است. عامل وحدت بخش میدانی مردم یعنی رهبری واحد عامل دینی است که ناشی از اندیشه فقه سیاسی شیعه و نگاه های اسلامی است گرچه این رهبری بیشترین سویه های ملی گرایانه را داشته است.

از فروپاشی اقتصادی تا نفوذ داخلی؛ درس ونزوئلا برای ایران

ونزوئلا با داشتن بزرگترین ذخایر نفت جهان زمانی یک از ثروتمندترین کشورهای آمریکای لاتین بود اما وابستگی افراطی به این منبع واحد همراه با فساد گسترده و سوءمدیریت اقتصاد کشور را به نقطه فروپاشی رساند و توان آن را برای ایستادگی در برابر فشارهای خارجی به شدت تضعیف کرد. نفت بیش از ۹۵ درصد درآمدهای صادراتی و بخش عمده بودجه دولت را تامین میکرد اما در دوره افزایش قیمت ها به جای سرمایه گذاری در تنوع اقتصادی و زیر ساخت ها، در آمدها صرف برنامه های پوپولیتسی، یارانه های گسترده و توزیع رانت شد. تجربه ونزوئلا نشان میدهد که اقتصاد تک محصولی وابسته به نفت بدون انظباط مالی و مبارزه واقعی با فساد چگونه میتواند حتی در برابر فشارخارجی کشور را آسیب پذیر کند.

سیاست “هویج و چماق” از ابزارهای ثابت آمریکا برای زانو در آوردن کشورهای مستقل است که در این روش ابتدا فشار، تهدید و محاصره اعمال میشود سپس با وعده های توخالی و پیشنهاد مذاکره روی میز قرار میگیرد تا ارده مقاومت در طرف مقابل شکسته شود و خواسته های آمریکا بدون درگیری مستقیم و با هزینه ای اندک تامین میگردد. این سیاست بارها در کشورهای مختلف تکرار شده است و ونزوئلا نمونه ای روشن از آن به شما میرود. دولت مادورو به جای واکنش قاطع در برابر تجاوزهای آمریکا به قایق های این کشور در دریای کارائیب به وعده های آمریکا اعتماد کرد و با دل بستن به مذاکره به وضعیت انفعالی فرو رفت این میزان از انفعال، سکوت و اظهار اشتیاق به مذاکره این پیام را به واشنگتن مخابره کرد که اراده ای برای مقاومت وجود ندارد و نتیجه این بود که زمینه ای برای کودتا فراهم شد و در نهایت رئیس جمهور ونزوئلا درکمتر از دوساعت دست بسته ربوده شد و دولتی دست نشانده جایگزین او گردید تا مننابع کشور به غارت برود.

دشمن بی از آنکه بتواند در میدان نظامی پیروز شود میکوشد اراده مقاومت را در داخل فرسوده کند. رویترز در سال ۲۰۱۹ گزارش داد که آمریکا با برخی اعضای ارتش ونزوئلا ارتباط مستقیم دارد و گزارش هایی درباره قعالیت اطلاعاتی آمریکا علیه مقام ارشد ونزوئلا منتشر شده است. سرعت و دقت دستگیری و نحوه انتقال مادورو در راس دولت موقت قرار گرفت و سپس مسیر همکاری گسترده با آمریکا به ویژه در حوزه انرژی دنبال شد. با چیدن پازل جریان ونزوئلا در کنار هم نشان میدهد که نفوذ داخلی میتواند حلقه اتصال فشار خارجی و فروپاشی داخلی باشد؛ دشمن زمانی میتواند ضربه نهایی را وارد کند که پیش تر انسجام و وفاداری در داخل فرسوده شده باشد و زمینه را برای نفوذ ساختاری فراهم کند. برخلاف تصور کسانی که گمان می کنند آمریکا میتواند الگوی ونزوئلا را در ایران نیز تکرار کند اما شرایط ایران از جهات متعدد با ونزوئلا متفاوت است از جماله میتوان به ساختار سیاسی و اجتماعی متکی بر مردم و موقعیت ژئوپلیتیک تعیین کننده ایران در منطقه است. چنین الگویی زمانی بکار می آید که با حذف یا جابه جایی یک فرد، ساختار اداره کشور دچار فروپاشی شود اما جمهوری اسلامی صرفا به یک فرد یا یک حلقه محدود فروکاسته نمیشود؛ بر همین مبنا انتخاب سریع رهبری جدید پس از حادثه یک جابه جایی در راس ساختار نبود و پیامی روشن به جهان اعلام کرد که محاسبه آمریکا درباره ایجاد خلاء قدرت و کشاندن ایران به وضعیت بی ثباتی محقق نشده است و اما مانع دوم مزیت های ژئوپلیتیک ایران سات ، ایران در قلب غرب آسیا واقع شده و بر یکی از مهم ترین گلوگاه های انرژی جهان یعنی تنگه هرمز اثر گذاری دارد.

از ۲۸ مرداد تا ونزوئلا؛ تداوم منطق مداخله آمریکا

رفتار شناسی سیاست خارجی آمریکا در مواجهه با کشورهای مستقل همواره با کشورهای مستقل از یک الگوی تکراری پیروی میکند، نزاع بر سر حقوق بشر نیست بلکه بر سر حق مالکیت بر منابع است. این سیاست ضد استقلالی آمریکا در مواجهه با ملت ها کشورها برای ایرانی ها کاملا آشناست.

ملی شدن صنعت نفت ایران در سال ۱۳۳۰ یکی از مهمترین اتفاقات تاریخ معاصر ایران بود. با روی کارآمدن مصدق و تصویب قانون ملی شدن نفت کنترل منابع نفتی ایران از دست شرکت ایران-انگلیس خارج شد و اصل مهمی مطرح شد: نفت ایران باید متعلق به مردم ایران باشد و درآمد حاصل از آن در داخل کشور هزینه شود. ملی شدن صنعت نفت در درجه اول ضربه ای مستقیم به منافع بریتانیا بود اما پیامدهای آن به آمریکا نیز میرسید. آمریکا در دوره بعنوان یکی از قدرت های اصلی غرب، منافع اقتصادی و سیاسی گسترده ای در خاورمیانه داشت و از گسترش نفوذ شوروی نیز به شدت نگران بود. بحران نفت ایران میتواند جایگاه متهد مهم آمریکا یعنی انگلیس را تضعیف کند و نظم اقتصادی و سیاسی مورد حمایت کشورهای غربی در منطقه را به خطر بیندازد. در ابتدا دولت آمریکا تلاش کرد میان ایران و انگلیس میانجی گری کند و حتی از اصل اینکه ایران باید کنترل بیشتری بر منابع طبیعی خود داشته باشد سخن گفت اما با طولانی شدن اختلافات نفتی و شکست های مذاکراتی، نگاه واشنگتن نسبت به دولت مصدق تغییرکرد. در آمریکا نگرانی فزاینده ای شکل گرفت که ادامه بحران اقتصادی و سیاسی ایران ممکن است باعث بی باتی کشور و در نهایت افزایش نفوذ حرب توده و شوروی میشود. از سوی دیگر ملی شدن صعنت نفت نشان داده بود که یک دولت در خاورمیانه میتواند در برابر منافع شرکت های بزرگ نفتی و قدرت های خارجی استادگی کند و این موضوع برای قدرت های غربی خوشایند نبود؛ زیرا اگر الگوی ایران در کشورهای دیگر منطقه نیز تکرار میشد، میتوانست منافع اقتصادی و نفوذ سیاسی آنهارا با چالش جدی روبه رو کند.

درسال ۱۳۳۲ دولت آمریکا در کنار بریتانیا تصمیم گرفت برای سرنگونی دولت مصدق اقدام کند. سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در عملیاتی که بعدها به نام عملیات آژاکس شناخته شد، در طراحی و اجرای کوتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به سقوط دولت مصدق انجامید و محمدرضا شاه پهلوی نقش سیاسی قدرتمندی پیداکرد. بنابراین ملی شدن صنعت نفت ایران تنها یک اختلاف اقتصادی بر سر درآمد نفت نبود بلکه به یک رویارویی بزرگ بر سر حق حاکمیت ایران بر منابع طبیعی خود و منافع قدرت های خارجی تبدیل شد. اگرچه نمیتوان گفت آمریکا از همان روز نخست ملی شدن نفت صرفا از روی خشم تصمیم به براندازی مصدق گرفت اما روشن است که ادامه این روند به منافع و محاسبات سیاسی آمریکا و متحدش بریتانیا آسیب میزند و نگرانی واشنگتن را افزایش داد و در نهایت این نگرانی اقتصادی، سیاسی و جنگ سرد در کنار منافع نفتی بریتانیا به حمایت از کودتای ۲۸ مرداد کمک کرد. اکنون هم شاهد اظهارات صریح رئیس جمهور آمریکا هستیم که به تازگی ملی شدن صنعت نفت ونزوئلا را غارت حق آمریکا توصیف کرد، در واقع پرده برداری از همان منطق پنهان هژمونی غرب است. این نگاه متکبرانه منابع طبیعی ملت هارا ملک طلق خود میداند و هرگونه اقدام یک کشور برای بازپسگیری ثروت ملی اش را دست درازی به منافع آمریکا تعریف میکند. خط سیر تاریخ از آمریکای لاتین تا غرب آسیا نشان میدهد هر ملتی که تصمیم بگیرد اراده خود را بر اراده واشنگتن ترجیح بدهد و منابع سرزمینی اش را درخدمت رفاه مردم خودش بکند با زرادخانه ای از کودتا، جنگ و تحریم مواجه میشود.

جنگ ترکیبی؛ از میدان نبرد تا شکاف‌های اجتماعی

برنامه های ایالت متحده در تقابل با دولت های مستقل و مخالف محدود به میدان جنگ نیست بلکه سیاست های آمریکا عرصه های روانی و اجتماعی را در بر گرفته است. آمریکا با سرمایه گذاری گسترده بر شکاف های داخلی تلاش کرد جامعه ونزوئلا را به دوقطب “مخالفان” و “موافقان” مادورو تقسیم کند. این دو قطبی سازی فضای همبستگی ملی را از بین برد و مردم به جای تمرکز بر منافع ملی، درگیر منازعات فرسایشی داخلی کرد؛ نتیجه آن بود که مقاومت مردمی ونزوئلا که روزی در برابر فشارهای خارجی یکپارچه بودند به تدریج دچار فرسایش شد و دولت منتخب این کشور در محاصره بحران های داخلی و خارجی قرار گرفت. آمریکا سالها مادورو را دیکتاتور میخواند و شعار احیای دموکراسی در ونزوئلا را تکرار میکرد که پس از ربایش مادورو صحنه سیاسی کشور یک شبه دگرگون شد، رودریگز معاون پیشین مادورو به عنوان رئیس جمهور موقت توسط آمریکا انتخاب شد و واشنگتن عملا بربسیاری از تصمیم های کلیدی نظارت پیدا کرد اما مشکلات ساختاری اقتصاد و خدمات عمومی همچنان پابرجاست.

از نظر سیاسی نیز فضای پسامادورو به رقابتی برای تصاحب قدرت تبدیل شده است؛ جناح های باقی مانده طرفدار چاوز در داخل، مخالفان در تبعید و نفوذ آمریکا هرکدام اهداف منافع خود را دنبال میکنند. تجربه ونزوئلا نشان میدهد که برکناری یک رهبر به تنهایی مشکلات عمیق ساختاری و فساد نهادینه شده را حل نمیکند و آنچه که در ونزوئلا جریان دارد بیش از آنکه دموکراتیک باشد رقابت قدرت در شرایط وابستگی جدید به قدرت خارجی است.

اکنون اتاق فکر دشمن همین برنامه را برای ایران طراحی کرده است و هدف تکرار سناریوی ونزوئلا است؛ ایجاد شکاف میان حاکمیت و مردم و برجسته سازی اختلافات سیاسی و اجتماعی و تبدیل تفاوت دیدگاه ها به دشمنی های هویتی است؛ در چنین فضایی هر مسئله کوچک اقتصادی یا فرهنگی میتواند به جرقه ای برای بی اعتمادی عمومی تبدیل شود. ایران نیز در شرایطی که با تحریم ها و تهدید های خارجی مواجه است نیازمند انسجام درونی است؛ اختلاف نظر طبیعی ایت اما تبدیل آن به شکاف اجتماعی همان چیزی است که دشمن به دنبال آن است.

وحدت یک شعار نیست بلکه دیوار دفاعی در برابر جنگ ترکیبی دشمن است.