گره کور پهلوی در نقش اپوزوسیونی!

صریر: اگر وارث سلطنت می‌تواند دوزخیان زمین را به بهشت های دم دستی و پیش پا افتده منتقل کند پس چه مسئله ای میتوانیم با آن داشته باشیم!؟

صریرنیوز – سارا دلیر: جامعه ایرانی امروزه در میان یک فشار معیشتی و یک جنگ شناختی گرفتار شده است و جریانی از رسانه های فارسی زبان این ذهنیت را القا می‌کنند که نظام جمهوری اسلامی توانایی حل مشکلات معیشتی و سامان دادن به مسائل مردم را ندارد و بدین ترتیب زمینه را برای شکل گیری نوعی نوستالژی تطهیر کننده نسبت به گذشته فراهم می‌کند. رسانه های فارسی زبان با کمک شبکه سایبری فعال در فضای مجازی دوران پهلوی را به بهشتی گمشده ای از رفاه، ارزانی و اقتدار تشبیه می‌کنند؛ اما از سوی دیگر وقتی با کارنامه مدعیان فعلی سلطنت مواجه می‌شویم انبوهی از تناقضات و پرسش هایی بی پاسخ در ذهن‌مان ایجاد می‌شود.
نسل جوان ایرانی با نگاه به پهلوی فعلی دچار تردیدند که چگونه ممکن است فردی که ۴۵سال فاقد هرگونه سابقه کار اجرایی است و فقط مدیریت یک تشکل کوچک بوده می‌خواهد یک کشور ۸۵ میلیونی را اداره کند؟ چرا حاضر نیست درمورد منشاء ثروت افسانه ای خانواده اش و جواهرات خارج شده از ایران و گزارش های دریافت پول از سازمان سیا شفاف سازی کند؟ چرا او به جای تکیه بر مردم از فشار های خارجی و تحریم های بیشتر علیه ملت خود حمایت می‌کند؟ چرا در میانه جنگ ۱۲ روزه از قاتلان و دشمنان مردم ایران حمایت کرد؟ آیا کسی که امروز خواستار حمله نظامی به زیرساخت های ایران است؛ فردا ایران را به سوریه دوم تبدیل نخواهد کرد؟

-گذشته طلایی؛ آینده نفرین شده

گذشته و حال پهلوی با وابستگی به غرب و بیگانه گره خورده است؛ آمد و رفتن و بازگشتن این خاندان با اداره مستقیم خارجی بوده است. این رفتارها نیز اکنون در رضا پهلوی بازتولید شده است؛ کسی که با دریافت بودجه از سیا و در سال های اخیر عملا استقلال سیاسی‌اش را به حراج زده است.
درخواست های مکرر او برای افزایش تحریم ها علیه مردم ایران و سکوت در برابر تهدیدات نظامی اسراییل و تاییدات او نسبت به تجاوز به خاک ایران نشان میدهد که این جریان برای رسیدن به قدرت هیچ ابایی از تکرار مدل هایی مانند سرنوشت ماچادو ندارد. ماچادو با تیکه بر جایزه صلح نوبل ۲۰۲۵ و حمایت گسترده رسانه ها خود را رییس جمهور در سایه می پنداشت و تصور میکرد نوبل سپر امنیتی و اهرمی برای وادار کردن ترامپ برای واگذاری قدرت به اوست.
او حتی نوبل خود را تقدیم ترامپ کرد تا پیوند خود را با کاخ سفید ابدی کند در حالی که ترامپ در کنفرانس مطبوعاتی مارالاگو با بی اعتنایی تمام اعتبار جهانی را یا یک جمله زیر پا گذاشت “او احترام لازم برای رهبری را ندارد” این تحقیر نشان می‌دهد که جریان پهلوی تا چه حدی متوهم است. ماچادو در لحظه آزادی پشت درهای بسته گیر افتاد و این الگوی تکراری ثابت می‌کند که برای واشنگتن، اپوزسیون هایی که توانایی تولید نظم یا کنترل بر بروکراسی ندارند در فردای موفقیت بار اضافی محسوب می‌شوند.
رضا پهلوی نیز با تکرار سناریوی ماچادو عملا خود را در معرض حذف شدن در مرحله ی پیروزی قرار داده است؛ وقتی که ترامپ صراحتا میگوید که آمریکا خود ونزوئلا را اداره خواهد کرد یعنی در منطق او اپوزیسیونی که سالها التماس مداخله کرده بود حتی ارزش یک پست نمایشی هم ندارد. ونزوئلا یا کشورهای شبیه آن ثابت کردند رژیم صهیونیستی و آمریکا استفاده اپوزسیون را صرفا برای زمینه سازی و سرپوش گذاری برای جنایات خود استفاده میکند و پس از رسیدن به اهدافشان این افراد به زباله دان تاریخ فرستاده می‌شوند.
اظهارات صریح رضا پهلوی مبنی بر اینکه نمیخواهد اولین قربانی آزادی باشد و اینکه حاضر نیست تحت هیچ شرایطی آزادی شخصی را به مخاطره بیندازد با الفبای مبارزه در تضاد است. زمانی که او از پیروان خود می‌خواهد تا در خیابان حاضر شوند و هزینه هایی مانند بازداشت یا حتی مرگ را متحمل شوند اما خودش حاضر به معامله آزادی خودش نیست، این دست فرمان ها این پیام را منتقل میکند که خود او به نتیجه بخش بودن این مسیر باور قلبی ندارد و مبارزه برای او بیشتر یک پروژه رسانه ای است تا اینکه آرمان ملی باشد.

-عرضه و عذرخواهی

رضا پهلوی در طول ۴۵ سال گذشته پیوسته از مرزبندی قاطع با ساختار استبدادی حاکم بر دوران پدرش طفره رفته است و با عدم عذرخواهی بابت جنایت های ساواک و کشتارهای گسترده و با تطهیر شکنجه گران ثابت کرد با با شعار های دموکراتیکش صرفا پوششی برای بازگشت به همان مناسبات ارباب – رعیتی است.
اسناد متعدد سازمان های حقوق بشری از جمله گزارش های عفو بین المللی و شکنجه های قرون وسطایی، اعدام های فراقضایی و … نشان می‌دهد که رضا پهلوی هرگز حاضر نشد از ملت ایران عذرخواهی کند و سکوت او در برابر جنایت پدرش نشان دهنده نوعی بی تفاوتی اخلاقی است و این سکوت به معنی این است که حفظ جایگاه خاندانش برای او بالاتر از همدردی با قربانیان خشونت دولت پدرش دارد.
او برای فرار از پذیرش واقعیت تلخ دیکتاتوری به استفاده از واژگان ” اشتباه مدیریتی” یا “اقتضای زمان” روی آورده است؛ این شیوه استدلال راه را برای توجیه هرگونه سرکوب در آینده تحت عناوین مشابه باز میگذارد و هیچ تضمینی وجود ندارد که فردای رسیدن به قدرت همان ساختار امنیتی را بازسازی نکند.

-درباره هزینه

سکوت سنگین و معنادار او در برابر اینکه در طول ۴۵ سال منشاء هزینه های زندگی اشرافی خانواده پهلوی در تبعید از کجاست و سرنوشت سرمایه های ملی خارج شده از ایران چه شد؟ یک اعتماد سوزی عمیقی در بین مردم ایجاد کرده است. با توجه به گزارش های متعدد تاریخی و اسناد به جامانده در بانک مرکزی نشان میدهد که موضوع ثروت خارج شده از کشور یک شایعه ی کوچه و بازاری نیست و انتقال سرمایه در شرایطی رخ داده است که کشور در آستانه بحران های اقتصادی قرارداشت و این دارایی ها می‌توانست پشتوانه ای برای آینده ایران باشد.
رضا پهلوی در هیچ مقطعی حاضر نشد یک ترازنامه مالی شفاف یا حتی گزارش ساده ارائه کند که هزینه های سنگین تبلیغاتی او و زندگی لوکس خانواده اش از چه منبعی تامین میشود. این فقدان شفافیت مسئله ای نیست که بتوان حریم خصوصی پنداشت چرا که او یک شهروند عادی نیست بلکه ادعا می‌کند که رهبر یک ملت است. در تحلیل جریان های اپوزسیون، استقلال مالی و منشاء تامین منابع به عنوان شاه کلید درک وابستگی یا عدم وابستگی یک جریان سیاسی عمل می‌کند.
هیچ نیروی سیاسی نمی‌تواند مدعی ملی گرایی باشد در حالی که شریان های حیاتی اش به بودجه های سرویس های اطلاعاتی بیگانه متصل است. پرونده رضا پهلوی و جریان سلطنت در دهه ۸۰ میلادی یکی از سیاه ترین اسناد تاریخی است. اسنادی که پرده از دریافت بودجه های کلان از سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا برمیدارد؛ دریافت رقمی که در برخی برآوردها تا ۷۵ میلیون دلار تخمین زده شده است ماهیت این جریان را از یک گروه سیاسی به یک بازوی اجرایی برای بیگانگان تبدیل می‌کند.
دهه ۸۰ میلادی که دوران جنگ تحمیلی ۸ ساله بود در روزهایی که جوانان ایرانی با دست خالی در مرزها برای حفظ تمامیت ارضی کشور جان میدادند رضا پهلوی در ویلاهای امن واشنگتن و پاریس مشغول چانه زنی برای دریافت حقوق ماهیانه از سیا بود. دریافت پول از یک قدرت خارجی در زمانی که کشور درگیر جنگی نابرابر است در هر فرهنگ سیاسی و با هرمعیاری نامی جز خیانت ندارد. این اقدام لکه ننگی بر پیشانی جریانی است که ادعای میهن پرستی دارد. کسی که در گذشته قبح دریافت پول را شکسته و به مزدوری در زمان جنگ تن داده است امروز نیز ابایی از لابی گری با دشمنان وجودی ایران و درخواست تحریم های فلج کننده علیه مردم خود ندارد . این تداوم رفتار ریشه در همان وابستگی ساختاری دارد که در دهه ۸۰ میلادی شکل گرفت و نهادینه شده است.

– انجمن ریا کاران

طرح پیمان کوروش با شعار احیای دوستی باستانی میان ایرانیان و یهودیان عرضه شده است و تحلیل دقیق این پروژه نشان میدهد که چگونه نام کوروش که در حافظه جهانی نماد حقوق بشر است به ابزاری برای پوشش جنایات مدرن تبدیل شده است. طراحان این پروژه میکوشند با برجسته سازی واقعه تاریخی آزادسازی یهودیان بابل توسط کوروش خطی مستقیم میان آن پادشاه باستانی و دولت مدرن اسرائیل ترسیم کنند؛ این شبیه سازی تلاشی آشکار برای مصادره تاریخ است. کوروش در بستر تاریخ به عنوان منجی آزاد کننده انسان ها از اسارت شناخته میشود در حالی که رژیم اسرائیل در افکار عمومی جهان بر اساس قطعنامه های متعدد سازمان ملل به عنوان یک نیروی اشغالگر که حقوق بنیادین ملت فلسطین را نقض میکند شناخته شده است. همنشین کردن با نام کوروش با یک رژیم آپارتاید ظلمی مضاعف به میراث فرهنگی ایران است.
کمپین جنجالی “من وکالت می‌دهم” که قرار بود به عنوان یک رفراندوم غیر رسمی عمل کند و جایگاه اجتماعی او را به رخ بکشد، در نهایت به سندی غیر قابل انکار برای اثبات انزوای سیاسی و ضعف پایگاه اجتماعی پهلوی ها تبدیل شد با وجود آنکه تمام ظرفیت رسانه های ماهواره ای فارسی زبان، شبکه های اجتماعی و ارتش سایبری این جریان بصورت شبانه روزی برای تبلیغ این کمپین بسیج شده بودند؛ خروجی کار چیزی جز ۳۵۳ هزار رای نبود.
کمپین “من وکالت می‌دهم” برای سلطنت دوستان ضربه ای غیر منتظره ای بود آنان رسانه داشتند، پول داشتند یا سلبریتی های قدیم و جدید و پرفالوور داشتند اما با کسب ۳۵۳هزار رای نتوانست حامیان خویش را به حضور در این معرکه متقاعد سازد در حالی که شرکت کننده برنامه خنداننده شو بیش از ۱.۵ میلیون رای کسب کرده است. از منظر تحلیل مفهوم وکالت در ادبیات سیاسی مدرن وکالت مفهوم عقب ماندگی دارد.
در دموکراسی شهروندان نمایندگانشان را انتخاب میکنند و بر آنها نظارت دارند اما وکالت دادن بار حقوقی محجوریت دارد یعنی اینکه مردم بعنوان موکلانی هستند که خود توانایی تشخیص ندارند و اختیار خودشان را به وکیلی میسپارند؛ این ادبیات نشانگر نگاه ارباب – رعیتی است. با شکست این کمپین ثابت شد که جامعه ایرانی به بلوغی رسیده است که نیازمند هیچ قیمی نیست و حاضر نیست سرنوشت خود را با یک امضای اینترنتی به دست کسی بسپارد.